اهالى رشت را جهت اميره اسحق هم عهد فرمودند و سوگند دادند و در خدمت آن حضرت بوده ، متوجه فومن شدند . ارباب و اصحاب فومن استقبال نموده زر و گوهر نثار كردند و به تخت فومن فرود آوردند و مراسم تهانى به تقديم رسانيده ، گفتند ، بيت :
اى قبلهء ملوك جهان آستان تو * فخر سپهر پير به بخت جوان تو
ما بندگان قديمى اين آستانهايم . چون سايهء مراحم و اشفاق حضرت شما بر اين كمينگان گسترده شد ، يقين كه آنچه مراسم عبوديت و اطاعتست از اين كمينه چاكران فوت نخواهد شد كه سرچشمهء عبوديت از آن عميقتر است كه به احداث هرنابكارى انباشته شود و كشت زار رقيت از آن سبزتر كه به نفس خنك هرمفتنى خشك گردد و پژمرده و بىآب شود . اما به عنايت آن حضرت مستظهريم كه به طريق آبا و اجداد خود از اين بندگان اشفاق كم نگردانند .
حضرت اميره اسحق چون از نواكر و خدام موروثى خود طريق اخلاص را مشاهده فرمود ، مجموع را به عنايت خسروانه اميدوار گردانيد و مستمال ساخته ، به تخت فومن به شادكامى و كامرانى بنشست . و برادر - زادههاى خود را با بزرگان چند كه صلاح دانستند ، به تولم فرستادند و سر و چشم آنها را بوسه داده ، به اشفاق و مراحم خود مخصوص ساختند و نزد اميره جهانگير گسكر و اميره سعيد شفتى بفرستادند تا طريق معاهده را مرعى داشته ، وظايف اتحاد و يكجهتى را كماوجب بجاآرند .
اميره جهانگير گسكرى جواب شافى فرمود و طريقهء معاهدهء خود را مشروط بر آن ساخت كه الغش نامى را كه در قديم از نوكرزادهاى گسكر بود ، در اين مدت چند در فومن به عنايت خسروانهء اميره علاء الدين مرحوم