و چون مردم بيهپس و بيهپيش را [ از ] اطوار اميره دباج يأس كلى به حاصل آمد ، از پايهء سرير سلطنت مصير بيهپس جناب فضايل و معانى مآبى مولانا برهان الدين قاضى حمزه ادام اللّه بركات انفاسه با بزرگان گسكر و شفت تشريف دادند و از اهالى آن ممالك توقع نمودند كه مدتى متمادى گشت كه اميره علاء الدين مرحوم در لواى مرحمت
وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
جاى يافت و ممالك بيهپس بلامهتر و رئيس و سلطان دينپرور مانده است و اكنون در آن ديار بجز شاهزادهء باستحقاق اميره اسحق از نبيرهء شاهان آنجا كسى كه لايق تاجدارى و سرورى باشد نيست . شعر :
پيشتر زين كار كين سقف معلى « 1 » كردهاند * وين مقرنس گنبد نه توى مينا كردهاند
آنچه اسباب جهاندارى و امر خسروى است * دولت او را به حمد اللّه مهيا كردهاند
اگرچه به سن صغر است اما اگر بعد از عنايت الهى به اشفاق و مراحم نامتناهى آن حضرت ملحوظ و مخصوص گردد ، ما بندگان آنچه وظايف فرمانبردارى و اطاعت است به تقديم مىرسانيم .
چون استدعاى آن اكابر را استماع فرمودند ، اشارت كردند كه اميره اسحق از جملهء فرزندان عزيز ماست و با وجود عهد و ميثاق كه فيما - بين ما و اميرهء مرحوم در ميان بود ، بجز آنكه آنچه مقدور و ممكن باشد در صداقت و محبت اولاد عظام او بكوشيم ، طريقى ديگر كه مستقيم باشد نمىدانيم . و اينست كه اميره دباج را از تقدير عليم حكيم چنين حالت دست داده است . يقين كه بجز اميره اسحق ما را هم استظهارى در آن
هامش
( 1 ) - در اصل : چرخ سقف معلا .