تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
نه صواب و سداد ، التفات نفرمايند و بر آن جزوى به سقم اين تأليف كه مقصود كلى و غرض اصلى آن دعاى دولت مخاديم ولىّ النعم ، و فىّ الكرم است حكم نكنند تا سعى ضعيف كم‌بضاعت و حقير بلااستطاعت عبث نشود و چون بزرگان گيل و ديلم از سادات عظام و سلاطين كرام و امراى با احترام و ارباب صلاح و اصحاب سلاح را اين مجموعه يادگارى خواهد بود كه به اطراف و اكناف جهان [ به سمع ] مردم مسافر برسانند ، صلهء آن را بجز آنك در مقام قبول مقبول سازند و بر گستاخيهائى كه در اين ما بين رفته است ، عفو و اغماض فرمايند ، توقعى نيست . و بعون اللّه و حسن توفيقه چون ملتمسات محرر گشت شروعى در سوانح حالات سنهء اثنى و ثمانين و ثمانمائه ( 882 ) كرده مىشود و باللّه التوفيق .

فصل سيم از باب هفتم در ذكر تفويض نمودن سلطنت و ممالك بيه‌پس به شاهزادهء اعظم اميره اسحق و حالاتى چند كه در آن ما بين سمت وقوع و ظهور يافت .

اواسط محرم سنهء اثنى و ثمانين و ثمانمائه را حضرت شاهزادهء سلطان على ميرزا مدظله از لمسر متوجه پايهء سرير اعلى گشت . و يك شب در ميان روز چهارشنبهء پانزدهم محرم الحرام موافق پانزدهم شهريور ماه قديم كه قمر در برج قوس كه به تثليث مشترى و زحل متصل بود ، به چاكرود به شرف بساط بوس مشرف گشتند . و از اقتران آن دو كوكب سعادت آثار بر صحايف روزگار منشور نشاط و شادكامى نوشتند و احباى دولت و اصدقاى مملكت با حبور و سرور مىگفتند كه ، بيت :
بدين ديار به تأئيد حق ز برج شرف * هماى دولتشان سايهء جلال انداخت