آن بالكل اقدام مىنمود شمهاى از مضمون لو كان البحر مدادا بدين مقام ملحوظ مىگشت . و نيز اصحاب تواريخ كه حكايات انبياء و اولياء عليهم السلام را نوشتهاند اصول آن را به تفصيل در حيّز عبارت درآورده و فروعات را به اجمال ذكر فرمودهاند كه در فروعات آن اختلاف بسيار يافته بودهاند . و در شرح حالات سلاطين سالفه عليهم الرحمه اگر در دو نسخه كه هريكى از آن تأليفى ديگر باشد مطالعه فرمايند معلوم كنند كه چه مقدار خلاف واقع است . غرض كه اگر در اين تأليف از فروعات اين فن به سمع مخاديم از افواه و السنه به خلاف آنچه نوشته شد رسيده باشد ، ملتمس آنكه به كرم كامل معذور دارند كه اكثر مردم آنچه مىگويند از شنيده است نه ديده و شنيده خبر است و خبر محتمل صدق و كذب و بر صدق هرمقال سابقه بجز تعالى شانه را كما ينبغى وقوفى نيست . و طبع خلايق بر آن مجبول است كه هرچيزى را كه اول شنيده باشند و ياد گرفته اگر واقعى باشد و اگر غيرواقعى بود آن را صادق دانسته تغيير آن را محال شمرند و سوانح حالات چند را كه اين حقير مباشر آن بود به سمع مردم ، به خلاف آن رسيده است . چون واقعى را براى آنها تقرير كرده مىشود قبول نمىكنند و بر آنچه اول شنيدهاند بر آن راسخند و همان معنى در خاطر ايشان كالنقش فى الحجر شده است ؛ پس بدين دليل چيزى را كه بر آن شهور و سنين گذشته باشد و به افواه و السنهء مختلفه به مردم رسيده و هريكى آن را بر موجب شنيده به خاطر خود راه داده ، غالبا تغيير آن از متعذرات خواهد بود . اما برأى عالم آراى مخاديم مدّ ظلهم كه مرآت ضماير كاينات است ، پوشيده نخواهد بود كه اصول هرحكايات چون مخالف نبود فروعات را اعتبارى نباشد و به خلاف قول معاندى چند كه اكثر ايشان هرچه گويند به طريق طعن باشد و غرض معانده و افساد بود
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 397
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٣٩٧