تحقيق كردم كه عنايت ازلى رفيق و قرين است كه از ذل طمع و حسد و بخل در پناه عصمت خود جاى داد و در ظل عاطفت خسروانهء سلطان مملكت پناه و شهنشاه عدالت دستگاه سيّد السادات فى الافاق ذو المناقب « 1 » السنيّة و المراتب الرفيعة الرضية بالاستحقاق الذى خصّه اللّه تعالى بسعادت الابديّه و الدولة السرمدّية شمس الاسلام و حافظ الانام جامع الفضل و الاحسان قامع الكفرة و الفجرة محيى الفرايض و السنّة . بيت :
سپاس و شكر خدا را كه كار اين دوران * به دو سپرد و جهان كرد خالى از بدخواه
آنكه بر زمرهء خواص و عوام ، شكر اين انعام واجب و لازم است و در كام و زبان ذكر آن احلى و املح از شكر مكرر و لبن حليبست مفتخر ساخت . به عنايات و اشفاق آن عالى حضرت محظوظ و ملحوظ گردانيد و از اعطاف و الطاف شاهزادهء جهانيان خلاصهء بنى نوع انسان آنكه ، شعر :
خوانده تيغش بر خلايق خطبهء فتح و ظفر * داده عدلش در ممالك مژدهء امن و امان
بر در بار رفيعش چون فلك صد پردهدار * بر سر قصر جلالش چون زحل صد پاسبان
متمتع و برخوردار داشت
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
خداوندا ، پروردگارا ، بندهنوازا ، و بىنيازا ، به حق حرمت معتكفان بارگاهت كه اين پير حقير ضعيف نحيف را كه به انواع عصيان مبتلا است به آتش قهر خود مسوزان و چون [ در ] دنيا به فضل و كرم خود ، به انواع احترام كه اگر عمرهاى دراز در آن سعى نمايم كه شمهاى از شكر آن بر زبان رانم قاصر و عاجز و سرگردانم ، محترم و مكرم ساختى و در آخرت هم لباس غفران بپوشان
هامش
( 1 ) - در اصل : ذى المناقب .