ملك كيومرس و امير هندكا در ناحيهء ميانرود ملاقات كردند و قرار دادند كه اهالى رستمدار را كه هفت سال است در مازندراناند ، بازدهند و ميانرود را نيز به ملك كيومرس ببخشند ، تا او سيد ظهير الدين و سيد كمال الدين را به رستمدار راه ندهد .
ملك كيومرس از سيد كمال الدين عذر خواست و به دو گفت كه بهتر است چند روزى را در گيلان بگذرانيد و كسى را نيز به دنبال سيد ظهير الدين بفرستيد و او را خبر دهيد كه به احتياط بيرون آيد ؛ سيد كمال الدين يك ماه مهلت خواست كه در رستمدار بماند و وسايل حركت خود را آماده كند . ملك كيومرس اجازه داد و او را در قريهء لاويج بازداشتند و خود سوار شد و به كلارستاق رفت « 1 » .
سيد محمد سارى و امير هندكا ، پس از قرار صلح ، به دنبال سيد ظهير الدين رفتند . سيد ظهير الدين با هزار مردى كه دور او جمع شده بودند ، به بارفروش ده ( - بابل ) رفته ، داروغهء آنجا را گرفته و كشته بود و مىخواست كه به شهر سارى روى كند . خبر رسيد كه سيد محمد و امير هندكا با ملك كيومرس صلح كردهاند و از عقب مىآيند لشكريان پراكنده شدند و سيد ظهير الدين با چند نفرى كه مانده بودند ، از راه دريا بار به رستمدار روى كرد . چون ايشان به بارفروش ده رسيدند و دانستند كه سيد ظهير الدين بازگشته است ، جمعى را در عقب او بفرستادند . آنان از فرى كنار گذشته ، به او رسيدند . مختصر جنگى روى داد و ايشان بازگشتند و سيد ظهير الدين به رستمدار درآمد و سپس به گيلان رفت « 2 » .
پس از اين جنگها و مخالفتها ، سيد ظهير الدين از حكومت موروثى خود دست كشيد و به خدمت سلاطين گيلان پيوست و در دربار كارگيا ناصر كيا و كارگيا سلطان محمد كيا و پسرش سلطان على ميرزا صاحب منصب و مقام شد .
در سال 847 هنگامى كه ناصر كيا براى ديدن قلعهء شميران « 3 » طارم مىرفت ، سيد ظهير الدين مأمور شد كه با خلابران تنكابن و دويست نفر از لشكر لشتنشاه و پاشيجا و گو كه به دهكدهء بيورزن رود و آنجا را غارت كند و از راه بالا ، موازى ستون اصلى
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 362 و 363 .
( 2 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 364 و 365 .
( 3 ) - به قول سيد ظهير الدين قلعهء شمع ايران .