تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 34

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٣٤
سيد كمال الدين هم وارد آمل شد و درويشان او را استقبال كردند و سيد عبد الكريم به سارى گريخت « 1 » . در سال 840 نامهء مردم سارى به سيد ظهير الدين رسيد و با نامه ، يكى از نوكرهاى پدرش - سيد نصير الدين - را نيز فرستاده بودند . هنگامى كه سيد كمال الدين در آمل بر تخت بنشست ، نامه‌اى نيز از ملك كيومرس استندار به نام سيد ظهير الدين گرفته و براى او فرستاده بود . بالاخره سيد ظهير الدين عازم شد . اما چون مىدانست كه سيد ناصر كيا اجازهء حركت به دو نخواهد داد ، گستاخى كرد و بىاجازه به راه افتاد . چون به رستمدار رسيد ، ملك كيومرس او را استقبال كرد و مردم سارى را كه در رستمدار گردآمده بودند ، همراه او كرد و به آمل فرستاد . سيد كمال الدين او را در آمل جاى داد و چنان صلاح ديد كه بلادرنگ روى به سارى آورد . سيد ظهير الدين به كنار باول‌رود به گذرگاه زيار رسيد . مردم بارفروش ده ( - بابل ) از درويش و غيره آمدند و پيمان بستند . در اين موضع نزديك به ده هزار مرد كار گردآمد « 2 » . از سارى ، سيد زين العابدين حسينى پازوارى را به سردارى لشكر بفرستادند . به بارفروش ده آمد و از آب بگذشت . ميان دو لشكر جنگ برپا شد . شكست بر لشكر سارى افتاد . لشكريان بگريختند . سيد ظهير الدين در عقب ايشان براند و اسب و استر و اجناس و رخوت زياد به دست لشكريانش افتاد . چون سيد محمد سارى ديد كه كار از دست رفت ، سيد مرتضى را از بند خلاص كرد و حكومت آمل را نامزد او كرد و اسب و سلاح داد و به جنگ فرستاد سيد مرتضى از راه بالاتجن به آمل روى آورد . دو لشكر به يكديگر آويختند .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 357 و 358 . ( 2 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 358 .