كذب مىنمايد . غرض كه چون تقدير الهى با تدبير موافق نبود ، هزيمت بدين حقير افتاد و كمال الدين خود نوبت اول به انهزام بيرون رفت و از سادات آمل سيد محمد نامى را به قتل آوردند . چون فقير مىخواست كه بيرون رود ، سواران خصم رسيدند و ضربت شمشير بر سر اين فقير رسانيدند . و هرچند زخم شمشير بر سر رسيد و دست چپ را سخت مجروح ساختند و اسب را يال و كفل ببريدند ، اما بعون اللّه تعالى ، از آن ورطه ، آنچه دادمردى بود ، داده ، با سه نفر نوكر نيمشب به آمل رسيده شد » « 1 » .
دشمن نيز به آمل رسيد و سيد ظهير الدين و سيد كمال الدين عقبنشينى كردند .
ملك كيومرس كه از احوال ايشان باخبر شد ، ملك كاوس - فرزند خود - را با سيصد سوار بفرستاد . ايشان با ملك كاوس به رستمدار آمدند و در ميرنا دشت لشكرگاه كردند .
ملك كيومرس چون ديد كه با لشكريان مازندران و استراباد برنمىآيند ، خود سوار شد و به ميرنا دشت آمد و با سيد ظهير الدين و سيد كمال الدين ملاقات كرد .
در زانوى سيد ظهير الدين پيكان تير بود ، جراح را امر كرد تا پيكان را بيرون آرد و با او بسيار ملاطفت نشان داد .
دو لشكر در مقابل هم ماندند . سخن از صلح در ميان آمد . سيد محمد سارى به صلح تن درنمىداد و مىگفت كه لشكر خراسان را تا سرحد نمكاوهرود خواهم برد و امسال ييلاق به كجور خواهم كرد .
ملك كيومرس به سيد ظهير الدين گفت كه شما از راه دريا بار به بارفروش ده ( - بابل ) روى آوريد ، تا لشكريان دشمن به شما روى كنند . من و سيد كمال الدين در عقب ايشان خواهيم تاخت . سيد ظهير الدين با اينكه دريافت كه سخن ملك كيومرس خالى از خدشه نيست ، با چهارصد مرد به راه دريا بار حركت كرد .
سيد محمد كه خبر حركت سيد ظهير الدين را شنيد ، كسى را نزد ملك كاوس فرستاد كه پدرت هم از صلح دم مىزند و هم مدعى را به ملك من راه مىدهد . بالاخره
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 361 .