تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 33

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٣٣
اهالى آمل ننگ شكست را بر خود نتوانستند هموار كرد . به فرزند و فرزندزادگان سيد رضى الدين گفتند كه ما را خيال شوريدن در سر است . زيرا برادر و عم شما را در سارى بند كرده‌اند و سيد كمال الدين هم به گيلان رفت . سيد علاءالدين - برادر سيد مرتضى - گفت : « رحمت بر شما كه وظيفهء نوكرزادگى را مىدانيد . سيد نصير الدين كه والى سارى بود ، تا زندگى داشت مخالف ايشان بود . فعلا فوت شده و پسرش - سيد ظهير الدين - در گيلان است . تا وارث ملك سارى نباشد ، مخالفت با والى كنونى سارى ميسر نيست . سيد عبد الوهاب پسر سيد غياث الدين نيز در گيلان است . شوريدن شما بىوجود آنان بىنتيجه است » . چون سخنان سيد علاء الدين را شنيدند ، نامه‌اى به سيد كمال الدين نوشتند و از او خواستند كه فورا سيد عبد الوهاب و سيد ظهير الدين را با خود به آمل بياورد . سيد عبد الوهاب از آمدن سرباز زد . اما سيد ظهير الدين كه در اين وقت جوانى بيست و پنج ساله بود ، قصد داشت كه با او به راه افتد . به سيد كمال الدين گفت كه من از مردم سارى نامه‌اى ندارم كه مرا بدانجا خوانده باشند . سيد كمال الدين ، ظاهرا به قصد آوردن عيال و اولاد به تنكابن رفت و از آنجا به رستمدار و سرحد آمل رسيد و نامه‌اى به مردم آمل نوشت كه من آمدم و سيد ظهير الدين از دنبال خواهد رسيد . اما از مردم سارى نامه‌اى به دو نرسيده است . درويشان آمل به درويشان سارى نوشتند كه اگر سيد كمال الدين را به آمل درآوريم و سيد عبد الكريم را اخراج كنيم ، يقين كه با سيد محمد سارى مخالفت شده است و بىوارث ملك سارى ، مخالفت با حاكم فعلى آن ممكن نيست . سيد ظهير الدين كه وارث حكومت سارى است ، از شما نامهء دعوتى خواسته است . در حال نامه‌اى به دست مهتر درويشان - درويش حسن شراب‌دار - به دو نوشته شد .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 33 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده