لشكر ما كه آنجااند گفته مىشود كه به زمينبوس مشرف شوند و هرچه اشارت باشد به تقديم رسانند كه از اميره محمد باوجود اينهمه صداقت بجز خلاف چيزى ديگر ملحوظ نگشت . و همچنان قاصدى را روانه ساختند و نزد سردار لشكر [ ى ] كه [ در ] فومن بود بفرستادند كه چون حضرت اميره علاء الدّين متوجه فومن گردد ، به زمينبوس مشرف گشته ، به هرچه امر او باشد بر آن موجب قيام نمايند . و چون دانستند كه اميره علاء الدّين چون به فومن درآيد ، اميره محمد رشتى بنياد مخالفت خواهد كرد و تحمل نخواهد نمود و دفع او واجب خواهد شد ، خبر لشكر گيل و ديلم بازدادند و انجام آن را حواله به رأى صواب نماى جناب نظام الدّين يحيى فرمودند و اشارت شد كه سپهسالار رانكو و شكور - فرخ زاد بن دباج - با لشكرى كه در تابين اويند از صلاحديد حضرت نظامى تخلف نورزند .
چون از اين طرف لشكر مهيا گشت و اميره علاء الدّين از كوه طوالش به مقامى كه مشهور است به بنصر تشريف فرمود . عساكر روپيش گيلان لشكر رشت را بگذاشتند و به زمينبوس اميرهء مذكور مشرف گشتند . چون لشكر رشت چنان ديدند ، سراسيمه گشته بگريختند و به رشت آمدند و واقعى احوال را معروض داشتند . اميره علاء الدّين با فتوح و نصرت به تخت فومن به سلطنت و كامرانى بنشست و با اميره محمد كمر انتقام در ميان بست .
و از اين طرف نيز لشكر چون معد و مهيا بودند ، اشارت شد كه محل توقف نيست . روز پنجشنبهء سلخ جمادى الاخر سنهء ثلث و ستين و ثمانمائه ( 863 ) سپهسالار فرخ زاد بن دباج عساكر گيل و ديلم را كه در تابين او بودند ، در گوراب سفلاى رانكو به رسم گيلان پشت و ديم و حشر و
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٨٩