تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
به اختيار خدا كار خود حوالت كن * كه جز رضا به قضا نيست درد را درمان
چون ديدند كه بجز صبر چاره‌اى نيست ، جهت روح منور متوفاى مرحوم ، به هبات و صدقات اشارت فرمودند و به ختم قرآن حفاظ را امر كردند و از ارواح مطهرهء انبيا و اوليا ، جهت تفريح روح پاك آن حضرت امداد مىطلبيدند و صبر [ و ] تحمل را شعار خود و دثار ساختند . شعر
چو ظاهر است كه بر بندگان نخواهد رفت * خلاف آنكه خدا كرد در ازل تقدير خلاص ندهندت از رنج جز رضا به قضا * مفيد نبودت ارچه بسى كنى تقدير
چون در ايام دولت حضرت سلطانى خليفهء او بود و زمام اختيار ممالك گيل و ديلم را به رأى صواب نماى او گذاشته بودند و نزد عوام و خواص شهرت تمام داشت كه بعد از او و در زمان [ او ] خليفه و جانشين حضرت اعلى مرحومى حضرت سلطانى است و در حين وصيت نيز همين فرمودند كه كسى را در آن چون و چرا نبود و جناب عظمت شعارى ، اقبال پناهى ، رضوان مآبى ، غفران آثارى ، نظام الدين كارگيا يحيى كه در ذهن و كياست و به عقل و فراست در ايام خود نظير نداشت و نايب حضرت اعلى بود و اختيار كل به كف كفايت او در آستانهء حضرت سلطانى سر ارادت بر زمين و كمر اطاعت بر ميان داشت و اعمام و اخوان مجموع در مقام رضاجوئى و فرمانبردارى بودند . مگر يك دو نفر را كه در خاطر غبارى بود كه همچنان در ضمير خود پنهان مىداشتند ، اما ظاهرا بجز اظهار اخلاص و عبوديت چيزى ديگر چون ممكن نبود نكردند . و قصهء آنها در محل خواهد ذكر رفت . غرض كه چون يك هفته از آن عزا و سوگوارى
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 266 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده