متوجه پايهء سرير اعلى سمام شدند و شب به بالاى بزه بره فرودآمدند و اميره نوپاشاى كوهدمى بسيار گاو و گوسفند و برنج و آرد و روغن و عسل پيشكش كرده ضيافت نمود و صباح وداع كرد ، عذر خواسته ، باز گشت . و او را به انواع ، مستمال ساخته به عنايت خسروانه مفتخر و سر افراز گردانيدند و به سعادت روان شدند .
كارگيا امير كياى گوكه توقع نمود كه يك شب در ديلمان وثاق او را به نور سعادت و اقبال خود منور سازند . بنابر ارادت او همچنان به ديلمان نزول همايون واقع شد . و كارگيا امير كيا آنچه وظايف ضيافت بود به تقديم رسانيدند و پيشكش كرده و مشايعت نموده روان ساختند .
چون موكب همايون حضرت سلطانى از قريهء شيا كه سرحد سمام است بگذشتند ، حضرت اعلى استقبال نمودند و به انواع اعزاز و اكرام عاطفانهء مشفقانهء پدرانه معزز و مكرم ساختند و به عيش و عشرت تمام به قصر سمام فرود آوردند و تحسينهاى اوفر نمودند و فرمودند كه شعر :
ضميرت مهب رياح فضائل * جنابت محط رحال « 1 » مآرب
گرازان گريزان ز سم سمندت * چو در بيشه از چنگ ضيغم ثعالب
هميشه در مسند خلافت مستدام و عدو بدام باشى و ديدهها ببوسيدند و به انعامات اوفى و اكرامات اوفر مستسعد ساختند و با همديگر به عيش و كامرانى مشغول گشتند . و چون موسم قشلاق شد ، به لاهجان تشريف شريف فرمودند و حضرت سلطانى به رانكو نزول اجلال نمود .
هامش
( 1 ) - در اصل : محيط رجال .