تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤

فصل هفدهم « 1 » از باب پنجم در ذكر وفات حضرت اعلى روح روحه و نور قبره

بندگان حضرت اعلى را فرزندى ديگر بود اميره شرف الدّوله نام [ كه ] جهت استحكام امور سلطنت با اميره محمد رشتى بنياد وصلت كرده بودند و اسباب مواصلت را مهيا ساخته و جهت اتمام آن انواع چيزها يرق نموده ، جهت اميره محمد رشتى فرستادند و فرمودند كه مطلوب است كه آن مهم را به فيصل رسانيده آيد . اميرهء مذكور نيز بر آن رضا داد و روز سور و سرور موعود ساختند . در اين ما بين از قضاى ربانى مرضى بر وجود مباركش طارى گشت و وجع مفاصل پيدا آمد و روزبه‌روز مرض ، صورت تضاعف مىپذيرفت . اما بر آن التفات نكردند و اكابر و اشراف لاهجان را از سادات و علما و فقها و تجار و خواجه‌هاى شهرى و غريب ، جهت آوردن عروس روانه ساختند و شهر لاهجان را آذين فرمودند بستند و صغار و كبار را طوى دادند . اما با وجود ازدياد مرض آن حضرت مردم را حضورى نبود و مجموع ملول و متفكر بودند و آن سرور و حضور منغص گشته ، پريشان حال بودند . چون عروس را به لاهجان رسانيدند ، در ولآلى « 2 » بسيار نثار كردند و كنيزان و غلامان پيش‌كش نمودند و در قصر زرنگار فرود آورده ، بر تخت نشاندند و به داماد سپردند . اما قدم آن مخدره يمنى نداشت و هر روز ازدياد مرض بر وجود اشرف اعلى زياده‌تر مىشد . و جناب اكمل - المتأخرين و افضل المتبحرين جالينوس زمان و ابقراط دوران مولانا غياث - الدّين متطبب كه در فن خود نظير نداشت ، روز [ و ] شب در معالجه قيام
هامش
( 1 ) - در اصل : فصل شانزدهم . ( 2 ) - در اصل : در ولآلى