تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
مىنمود . و ساير اطبا كه هريك در آن زمان خود از حكماى دوران در طبابت سبق برده بودند ، آنچه دانستند و توانستند تقصير نمىكردند . اما از قضا اسكنگبين صفرا فزود « 1 » . بر مصداق قول افلاطون كه الأرض كرة و الأفلاك قسىّ و الحوادث سهام و الانسان هدف و اللّه تعالى رام فأين المفرّ چون از رمى آن رامى مفرى و ملجائى بجز به سوى حضرت او نماند ، فلاجرم روز جمعه ، اول نماز عصر و دوازدهم ذى القعده سنهء احدى و خمسين و ثمانمائه ( 851 ) طاير روح پاكش از قفص اين تودهء خاك سوى « 2 » ذروهء افلاك طيران نمود و بر كنگرهء
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً
در لواى
وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
جاى يافت و در خلد برين همنشين جد و آباى خود گشت و از دست ساقى كوثر شراب طهور نوش فرمود ، بيت :
جهان يادگار « 3 » است و ما رفتنى * نه بر كس بماند بجز مردمى
و آن همه سور و سرور به حزن و اندوه مبدل شد و به جاى مشك و گلاب خاك بر سر و خار در بر ، با ناله و آه دست حسرت بر سينه و سر كوبان مىگرديدند و اهل فضل و علم و اصحاب جود و حلم مصائب‌زدگان را به نصايح و مواعظ تسلى مىفرمودند و مىگفتند با قضاى ربانى بجز رضا چاره‌اى نيست . شعر :
اگر خلاف مرادت كند « 4 » مشو رنجه * و گر به كام تو باشد جهان مشو شادان چو در حقيقت ، علم خدا نمىدانى * كه چيست موجب سود و كدام اصل زيان
هامش
( 1 ) - از قضا سر كنگبين صفرا فزود ( مثنوى تصحيح نيكلسن دفتر اول ص 5 ) ( 2 ) - در اصل : سوى در . ( 3 ) - شايد : ماندگار . ( 4 ) - در اصل : كنند .