نزول اقبال نمودند .
چون يك پاس « 1 » از شب بگذشت اصحاب قلعه چند نفرى را بيرون فرستادند و به لشكر كه به پيرامون قلعه فرودآمده بودند ، تير انداختند و دو نفر را مجروح ساختند و بازگشته ، به قلعه رفتند .
چون روز شد ، جمعى را به جهت تخريب و تحريق آن ولايت به اطراف فرستادند و به سعادت باز به خرزويل معاودت فرمودند . از جانب عرنا در صحراى شمدشت گردى پيدا شد به تصور آنك اعادى برگشته به جهت دستبردى از قلعه بيرون آمده باشند و آن گرد نمونهء ايشان باشد سوار گشتند و لشكر را معد و آماده ساختند كه از منقلاى لشكر همايون اميره نوپاشاى كوهدمى بفرستاد كه اين گرد را تحقيق كرديم كه كياى معظم كيا محمد سپهسالار و جمعىاند كه به طرف ماهين « 2 » رفته بودند كه بازگشته مىآيند .
امر شد كه لشكر تا رسيدن آنها مجموع صفصف و قشونقشون به جاى خود بازايستند تا آنها برسند . همچنان اطاعت نمودند . چون آنها رسيدند و زمين عبوديت را به لب ادب ببوسيدند و از آنچه كرده بودند بازگفتند و چند نفر از نوكران مير حسين طارمى را كه در آن مقام گرفته بودند ، بگذرانيدند ، به انواع ، نوازشها نموده ، اشارت شد كه به محل خود فرودآيند و بعد از آن به سعادت فرودآمدند و تمامى لشكر را اشارت [ شد ] كه [ هر ] يك به جاى خود باشند .
چون يك شب ديگر از آن بگذشت و طارم را به انتقام آنچه مير حسين طارمى كرده بود ، خراب ساختند ، بازگشتند . و از راه رزكوه
هامش
( 1 ) - در اصل : يك پاسى .
( 2 ) - دهكدهاى جزء دهستان طارم پائين بخش سيردان شهرستان زنجان ( فرهنگ جغرافيائى )