تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 23

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٢٣
در كشتى نشاندند و به ماوراء النهر بردند « 1 » . در سال 801 قمرى در كاشغر وفات يافت « 2 » . بعدها مريدان ، استخوانهاى او را به سارى آوردند و به خاك سپردند .

سرگذشت سيد نصير الدين پدر سيد ظهير الدين مرعشى

سيد كمال الدين - پدر سيد نصير الدين - دختر كياوشتاسف جلال را به همسرى برگزيده بود و دختر ملك فخر الدوله حسن همسر كياوشتاسف جلال بود « 3 » . بنابراين سيد نصير الدين از طرف مادر و مادربزرگش به آل باوند مىپيوندد . سيد نصير الدين - پدر سيد ظهير الدين « 4 » - در دستگاه برادر بزرگش سيد على سارى ، ارج و قربى داشت . سيد على سارى در سال 814 قمرى ، پس از شكست سيد على آملى ، آمل را به سيد قوام الدين ( ثانى ) پسر سيد رضى الدين - عموزادهء خود - داد . سپس تصميم گرفت كسى را با تحف و هدايا به هرات بفرستد و سلطان وقت - شاهرخ تيمورى - را از اين امر آگاهى دهد . سيد نصير الدين - برادر كوچكش - نامزد اين رسالت شد و به سوى هرات به راه افتاد . پس از رسيدن به هرات و راه يافتن به دربار ، شاهرخ مال مازندران را از او طلب كرد . سيد نصير الدين گفت كه ما جمعى سادات غارت‌زده و تاراج شده‌ايم و در اين دو سال كه به مازندران رفته‌ايم ، هرروز فتنه‌اى برپاست و آرامى نداريم . چون استقلالى پيدا كنيم خدمتى خواهيم كرد . شاهرخ جواب او را كافى ندانست . قاصدى نزد سيد على به مازندران فرستاد . سيد على فرستادهء شاهرخ را چوب فراوان زد و ريشش بتراشيد و باز فرستاد . چون فرستادهء شاهرخ بدان رسوائى به هرات رسيد ، سيد نصير الدين را بند برنهادند . لشكريان را بخواستند و عزم مازندران كردند و سيد نصير الدين را پا به ركاب بسته ،
هامش
( 1 ) - همين كتاب ص 310 و 311 . ( 2 ) - همين كتاب ص 317 . ( 3 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 386 . ( 4 ) - تاريخ گيلان و ديلمستان ص 164 .