تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 15

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ١٥
خاك بر سر و خار در بر ، با ناله و آه دست حسرت بر سينه‌وسركوبان مىگرديدند ( ص 265 ) با جامه‌هاى چاك و ديده‌هاى نمناك ، خاك بر سر و خاشاك در بر هفت روز به عزا داشتن اشتغال نمودند ( ص 407 ) به ختم كلام ربانى و گفتن وعظ و نصايح حفاظ و وعاظ مشغول گشتند ( ص 429 ) * از ورزشهاى آن زمان ، چاه نخجير و نخجير گراز است كه هردو در گيلان سنتى قديمى بوده است . سيد ظهير الدين شرح چاه نخجير را در صفحات 317 ، 318 و 319 آورده و به قدرى خوب وصف كرده كه امروز نيز بىكم‌وكاست اعمال آن را مىتوان اجرا كرد و در صفحات 223 و 317 نيز از اين نوع شكار و شكار گراز كه بسيار خطرناكست ياد كرده است . * در كوهستان به شكار بز كوهى مىرفته‌اند . در صفحات 445 و 472 از اين شكار ياد مىكند . يا با باز و شنغار و بحرى و باشق و قوش زنگل‌پا و چرغ و شاهين و سياه‌چشم به شكار عقار و كلنگ مىپرداخته‌اند ( ص 271 و 391 و 471 و 473 ) . * كشتى گيلان هم ورزش است هم جنگ است و هم تفريح . سيد ظهير الدين در صفحات 386 و 425 از كشتى ياد مىكند و در ص 389 آداب آن را شرح مىدهد و پاره‌اى از لغات نظير « داشت » را كه مخصوص اين فن است به كار مىبرد . * به تيرخوردگانى كه پيكان در بدن ايشان باقى مانده بود ، ابتدا شربت مىدادند ( ص 94 و 151 ) سپس جراحان پيكانها را بيرون مىكشيدند . احتمال مىرود در اين شربت‌ها نوعى مواد مخدر به كار مىبرده‌اند . در دورانى كه زخم پيكان باقى بود ، بديشان شربت بها ( ص 50 و 51 ) يا شربت و مرهم بها ( 217 ) مىداده‌اند . * ابريشم از عايدات و حاصلات ملكى است ، ارزشى دارد و چون سكهء زر دست به دست مىگردد و اغلب ابريشم به جاى ماليات براى سلاطين زورمند مىفرستاده‌اند .