تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 14

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ١٤
« مؤلف حقير آنچه نوشته است ، خود مشاهده كرده ، از ديده نوشته است نه از شنيده . » « 1 » يا مىنويسد : « اوصاف حضرت امير سيد محمد از ديده نوشته شد نه از شنيده ، مصراع ، شنيده كى بود هرگز چو ديده . » « 2 » يا مىنويسد : « كارگيا ميرسيد احمد هرچند ولىنعمت‌زادهء مؤلف حقير است و از احوالش چيزى كه لايق حال او نباشد ، نوشتن مناسب نبود و نيست ، اما چون واقعى بود نوشته شد . غالبا معذور دارند و عيب نفرمايند . » سپس به انتقاد و عيب‌جوئى نامبرده مىپردازد . « 3 »

تاريخ گيلان مجموعه‌اى از آداب و رسوم آن زمان است

* تشريف و پيشكش و خلعت ، آن زمان بيشتر اسب و باز بوده و گاهى همراه اين دو ، امتعه و اقمشه و سگهاى توله و تازى و توغ و علم نيز مىفرستاده‌اند . موارد زير يادآور آنهاست : اسب و باز جهت تهنيت ( ص 123 ) اسب و باز و امتعه و اقمشه جهت پيشكش ( ص 154 ) اسبهاى تازى و بازهاى شكارى و سگهاى توله و تازى ( ص 154 ) اسبهاى لايق و باز و توله و تازى ( ص 156 ) اسب و باز و خلعت جهت تهنيت ( ص 191 و 231 ) اسب و توغ و علم و خلعت پادشاهانه ( ص 376 ) نه سر اسب پيشكش كرده‌اند ( ص 476 ) دوازده دست قوش از باز سفيد و چرغ و شاهين فرستاد ( ص 476 ) . * در مرگ كسان ، گذشته از مراسمى كه تا امروز برجاى است ، آش تعزيت ( ص 96 ) مىدادند و در ميان خاك و خون غلطان و آب حسرت از ديده ريزان و دست بر سينه كوبان ، نمدهاى سيه در گردن و سر و خاشاك در سر و تن مىگرديدند ( ص 223 ) و هفت روز با پاى برهنه بر سر خاك و خار و خاشاك مىنشستند ( ص 253 )
هامش
( 1 ) - تاريخ گيلان ص 187 . ( 2 ) - تاريخ گيلان ص 113 . ( 3 ) - همين كتاب ص 204 .