باب دوم و مقدار زيادى از فصل دوم باب دوم به دست ما نرسيده است . قسمت اعظم فصل هشتم از باب چهارم و سراسر فصل نهم و دهم و ابتداى فصل يازدهم اين باب نيز از نسخهء اصل افتاده است .
مؤلف پس از اينكه ابواب و فصول كتاب را به پايان رسانيده ، باز سوانح و اتفاقاتى را قابل ثبت و ضبط تشخيص داده ، از اينرو باب هفتمى به كتاب افزوده و وقايع را تا سال 894 شرح داده است . در آخر باب ششم مىنويسد :
« چون در ديباچهء اين تأليف چنان مثبت است كه سوانح و حالات گيلان و ديلمستان را تا سنهء احدى و ثمانين و ثمانمائه ( 881 ) در شش باب نوشته شود و به حمد اللّه و حسن توفيقه ، آنچه در ضمير بود ميسر شد . اگر بىترتيب مقدمهاى ديگر وقايع حالات سنهء اثنى و ثمانين و ثمانمائه ( 882 ) را نوشته مىشد ، دور از قواعد مؤلفان اين فن مىبود ، فلهذا باب ديگر كه باب هفتم باشد ، از ابواب ستهء مذكوره در تاريخ سنهء مذكوره ، در ذيل اين تأليف املاء مىرود و آن مشتمل است بر چند فصل . » « 1 »
سپس وقايع را از سال 881 شرح مىدهد و در نوزده فصل به سال 894 ختم مىكند .
در تاريخ طبرستان و رويان و مازندران خود نيز چنين قصدى را داشته است و مىنويسد : « و هرچه بعد از اين واقع گردد ، در ذيل اين تأليف اگر عمر مهلت بدهد ، در فصل ديگر نوشته شود . انشاء اللّه تعالى . » « 2 » ولى متأسفانه اين كار را در اين كتاب دنبال نكرده است .
غرض سيد ظهير الدين از تأليف تاريخ گيلان و ديلمستان « احوال روپيش گيلان است . حالاتى كه در روپس گيلان و رستمدار ، به مدد و معاونت حضرت
هامش
( 1 ) - تاريخ گيلان ص 391 و 392
( 2 ) - تاريخ طبرستان ص 394 .