لشكر سيل شتاب كوه درنگ و جانبازان ميدان نام و ننگ اطراف قلعه را فروبسته ، بهادران منصور جنگ بآتشافشانى توپ قلعه را گرد از بنياد و اهل قلعه را دود از نهاد برآوردند . بمحض گير و دار اول آن قلعهء گردون محل بتسخير شيران بيشهء جدل و كار صالح خان بيك باره مختل و مضطرب ، بتعجيل باميد علاجى دليران منصور را مستقبل و در حوالى شاه مير على حمزه گرفتار چنگ اجل شيخعلى خان به او رسيده ، بضرب چوبدستى كارش را باتمام رسانيده ، خطهء شيراز كه الحق شهريست رخسار عروسان ممالك را طراز موقف موكب لازم الاعزاز و ابواب آن قلعهء بهجتپرور محنتپرداز بر رخسار بندگان درگاه فلك انباز بمقاليد نصرة بازو نسايم الطاف خديو گردنفراز بر احوال وضيع و شريف در اهتزاز شد . صغير و كبير آن ملك دلپذير بشرف عتبهبوسى حضرت آسمان نظير شتافته ، هريك در خورد خويش نعماى بيشازپيش يافتند .
بيان سال همايون فال توشقانئيل مطابق 1168
هنگام بهار جهانآرا و نوبت نضارت كوه و صحرا در رسيد و وقت شكفتگى گلها و طراوت چمنهاى خضرا گرديد . لشكرآراى هواى بهار و سپهدار نسيم آذار به جهت تمشيت گرمسيرات گلزار از دار الملك كمون بيرون تاخته ، خديو جهانگشاى فروردين با سپاه رنگين ازهار و رياحين به جهت انتظام خطهء چمن و ضبط امصار باغ و گلشن سرادقات سنجاب سحاب و خيام امر مشكين طناب را در دار العلم شيراز از بطون كمون بر فراز كوه و هامون ظهور و بروز كشيد . غلغل بلبل و هزار و نغمهء چكاوك و سار از عرصهء گلزار و از فراز شاخسار برخاست و بساط با انبساط لاله و گل و جلباب پرنيان و كمخاب سبزه و سنبل دامان پشته و تل و كنار سهل و جبل را بخوشترين وضعى بياراست .
از گل و سبزه باغ و دشت ستوه * لالهدرلاله كوهاندركوه
كوه مينا و دشت مينا رنگ * كوه با دشت پرنيان فرنگ
گل چو شنجرف و سبزه چون زنگار * لعل و فيروزه رسته از گلزار