اقبال بدرى خواهد گشت از تابش او روشن شبهاى تيرهء اميدواران ، در مقام چاره و علاج و كار مختل خود را در تدبير رواج برآمده ، بعزم فارس و اصفهان حركت و رفع الويهء شوكت نموده ، قدم جسارت بصوب فارس كشيد . حضرت ظل اللهى از كازرون بجانب چشت كه از توابع گرمسيرات فارسست ميل و اهالى آنجا استقبال آن سرور اشيا نموده ، هر خشت از انوار التفات آن حضرت آفتابى شد تابنده و هرذرهء خاك آن صحرا و آن كشت از اشعات آفتاب توجه آن جناب ماهى شد فروزنده .
آزاد خان بنحو تقر قلم دو زبان مراحل راه را پيموده ، وارد شيراز و در آن خطهء پرتراز تمهيد بساط اجلال و اعزاز نموده و از آنجا ارادهء مقابلهء لشكر ظفرپرور كرده ، عنان جلالت بصوب چشت گشوده ، چون شوارع چشت مشتملست بر مضايق صعب سخت و نشيبى پركوه و كتل و پشته و تل حضرت ظل اللهى تفنگچيان دشتسانى را كه چهار هزار نفر بمعسكر نصرة اثر پيوستند كه ذره را در هوا و كوكب را در سما مىزدند امر فرمود كه مضايق طريق و معابر دقيق را گرفته ، شيران زند و دليران فيروزمند نيز چون شيران آشفته بر اسبان اژدهاوش و هيونان چون آتش سوار و آغاز گير و دار و لشكريان آزاد خان بمعابر مضيقه درآمده ، تفنگچيان مزبور مهرهء بلا انگيخته و از ابر آتشبار دود ژالهء عنا ريخته ، از صدمات آن قليل مردم آن قلزم پرتلاطم متفرق و تقدير الهى بهدم بنيان آن لشكر متعلق شد . آزاد خان با احوال پريشان بصوب شيراز عنان تاخته و در آنجا نيز مجال توقف نيافته ، حكومت شيراز را كرة بعد اخرى بصالح خان بيات گذاشت و خود بان ضعفى كه از فساد مادهء مستولى بر شخص دولتش عارض شده بود راه بجانب اصفهان برداشت . خديو منصور از محل مذكور اعلاى اعلام شوكت و غرور و امور گرمسيرات به قدر وفور فيصل و بهادران فيل توان شيرزور با خاطر قرين مسرت و سرور بعزم قلعه و تسخير شيراز مرحلهپيماى نشيب و فراز شدند . صالح خان ابواب قلعه را بسته ، با خاطرى خسته و دلى شكسته ، در حصار خوددارى نشسته و به اعتقاد خود از بيم جان رسته ، رشتهء عمر خود را در حقيقت گسسته ،
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٤٥