تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
توابع سيلاخور آن دو كوه خارا و دو سد پابرجاى در برابر يكديگر ايستاده ، چشم به راه انتظار وقت گشادند . هنگام صباحى كه خسرو فلك اقليم چهارم بعزم مقابلهء لشكر اختر و انجم پاى بركاب اشقر اين گردنده ظارم نهاد و در وسعت اين سبز ميدان شقهء زرين رايات اشعات و پرچم رنگين اعلام انوار را از هم گشاده ، دليران ميدان ستيز چون شير خونريز دندان خونخوارى تيز كرده ، روى كينه‌جوئى بيك‌ديگر آوردند . علمهاى بلندبالا چون بتان و رعناقدان بزيبائى آراستند و سنانهاى جان‌ستان چون نيكوان آفت جان بعزم فتنه‌جوئى برخاستند . كمانهاى دليران تندخو چون ابروى دلجوى بتان زيبا روى تيرافكنى آغاز نهادند و كمندهاى اژدهاآسا چون زلف پرچين و جعد مشكين پرير خان بىمهر و كين بازوى مردافگنى گشادند . خنجرهاى بران چون دشنهء مژگان سياه‌چشمان بسينهء مبارزان آغاز كاوش و سيل خون از چشمه‌هاى چشمهاى سوكواران تراوش كرد . تيغ‌هاى بىدريغ يلان رزم‌جوى چون شمشير غمزهء جادوى نازنينان آتش‌خوى چاك سينها را تا بكمر آورد . عقابان تيرها از آشيانهاى كمانها سرگرم پرندگى و بمخلب و منقار پيكان تيزبال پرريز تذروان زندگى گشتند و سهام گردون خرام چون تير دعاى مستجاب از آسمان برگذشتند . زبانهء آتش دوزخ از دهان توپ زندگانى بهنگام عمر و جوانى بسر آمد . عرصهء جنگ بر يلان جنگ‌جو تنگ و نامهاى نام‌آوران مبدل بننگ شد . چون كوچ و حرم حضرت ظل اللهى و ساير مقربان درگاه آسمان جاه در همه‌جا بوده ، محكمه‌اى نداشتند كه محل توقف كوچ و منسوبان صغير و كبير و موجب اطمينان ضمير منير و تسلى خاطر بهادران دلير تواند بود . اين معنى باعث سستى لشكر و مورث بىدست و پائى يلان فرمانبر گرديده ، دست از كار كشيدند . حضرت ظل الله شكر پناه جزئى حرم و عورات و نسوان سلسلهء جليلهء زند و ساير كوچ يلان فيروزمند را بپيش انداختند ، خود و معدودى سوار از ملتزمان ركاب ميمنت انتساب كه برجا بودند از عقب با عورات روان و سپرى از آهن و فولاد به عقب سر نسوان و پيشروى دشمنان