گذاشته و با معدودى از جانسپاران ركاب سعادت انتساب متوجه چهار محال و راهنورد صحارى و جبال و از آنجا ببعضى از توابع كوه گيلويه مرور نموده ، عنان بصوب خرمآباد گشودند . خانوارى ايلات كه به علت تسلط آزاد خان مرحلهپيماى كوه و بيابان بودند از توابع كرمانشاهان و پشت كوه تا بادرائى و بادغائى و سد مره و اقصى سرحدات فيلى وجود مسعود آن حضرت را طفيلى گشته ، باستظهار مقدم ميمون و استبشار موكب همايون از هركوى و برزن و هرگوشه كه مأوى و مسكن نموده بودند در ظل ظليل رايات ظفر آيات جمع و جملگى پروانهء آن فروزنده شمع گشتند و از قضاياى نوادر غرايب و وقايع بدايع اعجب العجايب آنكه به نحوى كه قبل نگاشتهء كلك بدايعنگار شعبدهكار گرديده رؤسا و عظماى زند كه همگى هفده نفر از خرد و بزرگ آن سلسلهء سعادتمند با جمعى كثير زنان و نسوان و اطفال به حكم آزاد خان مقيد با غلال روانهء ارومى و علم خان افغان با هزار سوار از لشكر به جهت محافظت با ايشان همراه ، پيوسته از احوال آنها آگاه بودند . در حين نزول بمنزلى از منازل نسوان آن طايفهء مجاهد مقاتل بتدبيرى خود را بمردان رسانيده و قيود ايشان را شكسته ، بندهاى محكم را گسسته و يك قبضه سلاح شكسته بسته را برداشتند و روى جلالت بعلم خان گذاشتند . بعد از زوال آفتاب كه آغاز زوال آفتاب عمر علم خان بود آن مخذول مردود از خواب راحت بيدار و از مستى منام هشيار گرديده ، از خيمهء خويش بيرون خراميده كه آن دو پيك اجل مسرع و مستعجل بسروقت او رسيده ، متوجه اتمام كارش گرديدند و ساير نهنگان درياى جلادت بطريق عادت شروع بدار و گير لشكريان علم خان و قتل جماعت افغان كرده ، جميع آن گروه جمعى مقتول و برخى مخذول بهرطرف پراكنده شد . اموال و اسباب علم خان و سپاه افغان را برداشته ، تا خانه كوچ سلسلهء عليهء زند روى به راه سلامت گذاشته ، در نواحى بروجرد بموكب و الا پيوستند .
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 40
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٤٠