در بيان جدال خديو كشور جلال با عبد الله خان و شكست يافتن او از سپاه ظفر توأمان
به نحوى كه شيرينزبان مرتب بيان قلم بلاغت توأم در خرمآباد ورق خرم و شادان بتقرير قضيه و داستان رطب اللسان گرديد موكب سعيد بقصبهء خرمآباد رسيد . از استيلاى آزاد خان خانوارى ايلات كه در اقصى جهات بودند بموكب همايون پيوستند و جمهور دهاقين آن ولايت در ظل حمايت و سايهء عاطفت آن حضرت از تسلط اهل عدوان و انديشهء افغان رستند . در آن هنگام موسم سردى دى و بهمن و وقت رنگ زردى گلزار و گلشن بود . دلاوران جويبار را از آب منجمد زرهها در برو دليران شاخسار را از پارهاى يخ مغفرهاى فولاد برسر ، تيغ تيز صرصر برد نوجوانان اشجار را در سرافشانى و شمشير بران باد سرد تازه نهالان شاخسار را بيم زندگانى ، كرهء اثير مزاج زمهرير گرفته ، آتش سوزنده را نام حرارت از ياد رفته ، از صولت سرما خونها در عروق ابدان منجمده ، از رطوبت هوا رطوبت در شرائين اجساد منعقد ، ابر بهمنى بر بساط كوه و بيابان كافور بيز و سحاب شباطى از مجارى سهل و جبل سيلانگيز در موسمى چنان سرد و هنگام اشتداد برف و برد آزاد خان چون از توجه موكب ظفر بنياد بجانب خرمآباد مطلع گرديد يكى از سرداران لشكر خود را موسوم بعبد الله خان سردار با لشكرى پركين و سپاهى سهمگين بمقابلهء حضرت ظل اللهى تعيين نمود . لشكر مزبور بنواحى بروجرد رسيده ، خديو منصور از اين معنى مطلع گرديده ، از قصبه خرمآباد رفع الويهء شوكت و استعداد ، تلاقى عسكرين اتفاق افتاده ، مبارزان دو جانب يكديگر تاختند و دليران آن دو طرف غلغله در گنبد گردون انداختند . دستها بغارت جانها گشوده و گوى سرها بچوگان شمشير ربوده . كالبدها در زير سم اسبها فرسوده شد . زور بازوى مردان مصاف و بلارك تارك شكاف به كار و در باغ ميدان نهالشان را ميوهء اجل ببار آمد .
مردان كه ميدان نبرد را حجلهء دامادى و روزهاى جنگ را ايام شادى ميشمردند كوششهاى مردانه آغاز نهادند و مجاهدان عرصهء جانستانى كه بجاى