تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
گشاده ، در معرض فرمان‌بردارى ايستادند . آزاد خان لشكرى انبوه و سپاهى با شكوه بمقابلهء ايشان فرستاده ، ابواب گير و دار از طرفين بر روى مبارزان گشاده ، شمشيرهاى خونريز از غلاف و بهادران ضيغم‌نشان پرستيز بميدان مصاف درآمدند . دست سنان بگرفتن جان دليران دراز و عقاب تيز بصيد تذروان ارواح يلان دلير از آشيان كمان در پرواز شد . اسكندر خان برادر امى آن حضرت كه آيتى بود از آسمان شجاعت نازل و شير فلك را از هيبت حملهء جهانسوزش هراس در دل ، تيغ خميده‌اش در چرخ جلالت غرهء شهر نصرة را هلال و از افق شمشيرش مستظهران حمايتش را صبح اميد روشن ، بر اشهب سبك گام صرصر خرام برآمده ، بر آن گروه انبوه حمله‌آور و بهر حمله جمعى را در وادى هلاك بىسپر ساخته ، بسيارى از لشكر و يكه‌تازان ميدان نبرد كين از پشت زين بر روى زمين انداخت . يك جهان لشكر و سپاه از مصافش چون از مصاف شير ، روباه بعزلتگاه انهزام پناه برده ، آن يكه‌تاز ميدان دليرى با تن تنها آنها را تعاقب نموده ، تا موضعى موسوم بارخيلى پنج فرسنگى اصفهان از عقب آن قوم قرين الخذلان تاخت . تا موضع مزبور كه مشتمل بر درهء تنگ دراز پرنشيب و فراز نامردى از لشكر دشمنان در عقب سنگى پنهان گلوله بجانب آن شهسوار ميدان شوكت و شان افكنده و او را از صدر زين به زمين افكنده ، چون نونهال بارآور از پاى افتاده ، از صدمهء صرصر بر زمين انداخت و عزلتگاه خاك و خلوت‌خانهء مغاك را جايگاه آن سرو نوخيز ساخت و چون حضرت ظل الله را نسبت ببرادر محبتى مفرط و طبع همايونش از مشاهدهء ديدار او منبسط بود از وقوع آن قضيه بغايت آزرده‌خاطر و سنوح آن سانحه جنابش را حيرت‌بخش باطن و ظاهر گشته و خاطر خطيرشان از فرط آزردگى در تدابير امور جنگ و فكر و كوشش نام و ننگ برگذشته ، شوريدگى خاطر خطير بر افواج لشكر اثر و پريشانى ضمير منير نظم سپاه را از زلف سپاه دلبر پريشان‌تر كرده ، پاى از ميدان نام و ننگ و دست از استعمال آلات جنگ برداشته ، روى به راه بيابان و سر بدشت بىپايان