و باستظهار تمام يورش برداشته ، از هرطرف كه رو باردو مىآوردند مستحفظين سنگر را بيدار و هوشيار ديده ، رخسار شاهد مقصود را در پردهء خفا مستور مىيافتند . ناچار بىنيل مقصود بسنگر مراجعت ، على الصباح محمد حسين خان عازم پيكار ، با سوار و پياده كه همراه داشت از سنگر برآمده و ازين جانب هم مهياى كارزار گرديدند .
از طرفين با فروختن نايره حرب و گرم كردن هنگامهء طعن و ضرب اشتغال ورزيدند . جنگجويان هردو لشكر باهم درآويخته ، در كشش و كوشش سعى مالا كلام وجد تمام به عمل آورده ، در اثنائى كه هنگامهء غزا گرم مىبود عبد الله خان عم آن حضرت كه حقيقة در ميدان كارزار ثانى اسفنديار مىبود از آنجا كه تيغ برنده را در نيام و شير شرزه را در كنام آرام نيست عرق عصبيتش به جوش آمده ، با پنجاه نفر از دلاوران جرار جلوريز خود را بر قلب لشكر محمد حسين خان زده و آنها را از پيش برداشته ، متوجه گرفتن و بستن تفنگچيان پياده و منهزمان سواره گرديدند . قريب به آن بود كه چهرهء شاهد مقصود فتح و ظفر از پردهء غيب آشكارا گردد كه از يك سمت بنابر تقديرات إله كه تدبير را در آن راه نيست سواران كردستان كه در معسكر محمد حسين خان مىبودند بر سر عاليجاه مشار اليه تاخته ، بواسطهء اين معنى مقدمهء ظفر صورت تكميل نپذيرفت و لشكريان فريفتن بعد از قتل و كشش بسيار بجانب سنگرهاى خود معاودت نموده ، سواران خراسانى كه از طبس ملتزم ركاب بودند بنابر مشاهدهء صورت حال تزلزل در اركان احوالشان راه يافته ، از وجنات احوالشان تقاضاى « العود ثم العود » معاين و مشهود گرديد .
بيان حركت از رونيز و معطوف ساختن عنان شبديز عزيمت موكب جهانبانى كره بعد اخرى بصوب طبس
منشى وقايعنگار قلم چهرهپرداز عرايس عبارات اين رقم چنين مىگردد كه : چون آن حضرت مراتب دانش را وحيد و مراحل بينش را فريد بود توقف در آن مكان را بصلاح مقرون ندانسته ،