تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
انگشت سبابهء حضرت جهانبانى دليران خراسانى يورش بر سر قلعهء مزبور برداشته ، بمفاد : نظم
گر باره كشد راعى حزمش نبود راه * جز خارج آن نيز رديف سرطان را
قلعه را متصرف و مدت ده دوازده روز بجهة تهيهء بعضى تداركات در محل مزبور متوقف و از آنجا عطف عنان بصوب دارابجرد فرموده ، جعفر خان حاكم داراب باب اطاعت را مسدود و در مخالفت را گشوده ، چون در به دو حال خبر ورود موكب مسعود بحدود فارس سامعه‌افروز حاجى مردود شده بود بكارگزاران دولت آقا محمد خان اظهار داشته و محمد حسين خان دوداغ با فوجى بمقابله و محاربه مأمور شده بودند . در آن اثناء و اوان مأمورين وارد آن سامان و توجه بصوب فسا و اردوى همايون نموده ، چون ازين معنى ملتزمان ركاب نصرة مآب را استحضار حاصل گرديد از دارابجرد حركت و قلعهء رونيز را سنگر عافيت ساخته ، آن نواحى را مضمار ميدان ستيز و آويز قرار دادند . محمد حسين خان مزبور با جمعيت خود باتفاق محمد حسين خان برادر حاج مشار اليه وارد آن حدود گرديده ، سنگرى ترتيب داده ، بار نزول گشودند . چنان كه بعد بين الفريقين زياده از يك فرسنگ نبود و هرروز قراولان لشكرين بيك‌ديگر برخورده ، باهم در مقام جنگ و جدال برآمده ، از طرفين جمعى قتيل و زخم‌دار گرديده ، ملتزمين ركاب و فدويان آن جناب مصلحت را در آن ديدند كه غفلة شبيخونى بر معسكر اردوى محمد حسين خان زده ، برهم‌زن سلك جمعيت ايشان شوند . در شب معهود باعلام يك نفر از ايلات محمد حسين خان به اين معنى پىبرده ، درصدد محافظت سنگر و محارست لشكر برآمد و از آن جانب بتصور عدم استحضار خصم در ظلمت ليل بطريق شبيخون جمعى كثير از سپاهيان بر سنگر محمد حسين خان ريخته
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 379 | محمد صادق موسوى اصفهانى / سعيد نفيسى