تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
هان اى دل عبرت‌بين از ديده نظر كن هان * ايوان مداين را آئينه عبرت دان گه‌گه به زبان اشك آواز ده ايوان را * تا بو كه به گوش دل پاسخ شنوى از جان دندانهء هرقصرى پندى دهدت نونو * پند سر دندانه بشنو ز سر دندان گويد كه تو از خاكى ما خاك توأيم اكنون * گامى دو سه بر ما نه اشكى دو سه هم بفشان از نوحهء جغد الحق مائيم به درد سر * از ديده گلابى كن درد سر ما بنشان آرى چه عجب دارى كاندر چمن گيتى * جغدست پى بلبل نوحه است پى الحان ما بارگه داديم اين رفته ستم بر ما * بر قصر ستمگاران گوئى چه رسد خذلان ؟ گوئى كه نگون كرده است ايوان فلك‌وش را * حكم فلك گردون يا حكم فلك‌گردان بر ديدهء من خندى كاينجا ز چه مىگريم ؟ * گريند بر آن ديده كاينجا نشود گريان
و كوچ و آقا اسد الله ولد او را روانه بصوب قزوين ساختند . در چهاردهم محرم الحرام سنهء 1208 كه از تقديم و تنظيم مهام مسطوره فراغ حاصل گرديد حاجى مردود را با ساير عمال فارس مرخص بصوب شيراز و خود عطف عنان بجانب طهران نمود .

بيان توجه موكب جهانبانى از طبس بصوب فارس و وقايع آن سال محنت اساس بتقدير خالق ناس

چون خبر انهدام قلعهء شيراز به اطراف انتشار و حركت اردوى آقا محمد خان باكناف اشتهار يافت حضرت جهانبانى كه بعد از شب شبيخون و جلوه نكردن شاهد مقصود از نواحى ابرج با معدودى از