جمعيتى شش هزار سوار نامدار كه ما هريك را ثانى رستم و اسفنديار مىدانستيم مغلوب و منكوب سازد چگونه با جنابش ديگر بار در جنگ و جدال برمىتوانيم آمد ؟ امروز غير از آقا محمد خان كسى كه تواند در برابر لطمات قلزم مواج آن وارث تخت و تاج زيست نمايد كيست ؟ و ما جز اينكه دست توسل بذيل معاضدت و مظاهرت آقا محمد خان زده ، طريق مطاوعت را با امناى دولتش پوئيم و در هدم بنيان كاخ استعداد آن حضرت كه چون قضاى مبرم و اجل حتم بقبض ارواح ما خواهد رسيد از ايشان استمداد جوئيم چاره نيست .
حاجى مزبور را مركوز خاطر اين و مكنوز ضمير اينچنين بود كه در ظاهر با امناى دولت آقا محمد خان سازش و اثاثهء سلطنت و مستوران ستر عظمت و برادران صغير نواب ثريا منزلت و جواهرآلات قيمتى را بوكلاى آن سركار داده و متقبل باج و متعهد ايصال قليل خراجى شده ، بىتعرض مشاركت احدى متكفل امور سرورى و متصدى مهام برترى الكاى فارس گردد . بهرجهة بعد از گفت و شنود قلب زراندود سخنان آن مردود بمحك ضمير بعضى از آن جماعت تمام عيار نموده ، در دار الضرب قبولشان سكه بر زر شد و در تشييد اركان موافقت و تمهيد اساس مؤالفت اولياى دولت قاجار با حاجى شقاوت آثار همداستان گرديدند . آن نمرود غدار عريضهاى رقم زد خامهء حيلتنگار ساخت مشروح بر اينكه : اين دولت و جميع اعيان فارس در امان اطاعت و انقياد مستقيم و نسبت باولياى قويم دور از مخالفت و بعواطف شاهانه اميدوار و خاطر بر آن قرار دادهايم و دل برين مطلب نهاده كه مدت العمر جز راه متابعت و خدمتگزارى آن دولت نسپريم و از مقتضاى راى جهانآرا سر موئى تجاوز ننمائيم و بعد ازين شرايط جانسپارى را بجاى آوريم . اين دولتخواه و همگى اعيان اين سامان كه مؤسس هدم اساس شوكت دولت عليهء زند گرديديم باستظهار اولياى آن سركار بوده و الا ازين يك مشت خار و خس چه برمىآيد ؟ نظر به اين سزاوار هست كه مراحم خسروانه از سر جرايم گذشتهء ما بندگان بگذرد و از اهالى اين ولايت كوچ نخواهند و وكلاى سركار وسعتمدار
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٥١