احدى از ارباب شوكت و استيلاء را بر گردن ننهاده و اكثر اوقات اذيت و اضرار آن طايفه بمترددين آن ديار مىرسيد . درين وقت صادق خان شقاقى سركردهء آنها نيز بدار السلطنهء تبريز استيلا يافته ، خداوردى خان ولد نجفقلى خان دنبلى بيگلر بيگى آن ولايت را مقتول و انواع ظلم و بيداد و اصناف جور و عناد دربارهء اهالى آنجا معمول مىداشت و همگى بيگلر بيگيان و حكام ولايت آذربايجان كه هريك در ظاهر صاحب اساسى ملوكانه و خداوند دستگاه خسروانه بودند از بيدادش بجان و از فتنه و فسادش بامان آمده ، از آنجا كه با يكديگر پيمايندهء طريق نفاق و مشام خاطرشان از هم استشمام رايحهء اتفاق ننموده ، هيچيك از آن امراى باوقار درصدد چارهء كار و در مقام رفع اذيت و اضرار او برنمىآمدند درين هنگام وكلاى دولت آقا محمد خان چنگال شاهين همت را باصطباد مشار اليه تيز و توسن عزيمت را بجانب الوس او سبكخيز ساخته . صادق خان چون از ورود مواكب جلال آقا محمد خان بنواحى طارم و خلخال اطلاع حاصل و آن جناب را بتخريب بنيان جلال و هدم اساس قيل و قال خود به كلى مايل و از اهالى تبريز نيز بنابر سوء رفتار خود بسيار متوحش و متزلزل بود از دار السلطنهء مزبور با جمعى كه داشت روزى عزيمت بجانب سراب نهاد . جناب آقا محمد خان بانهاى منهيان از ورود مشار اليه به محل مزبور مطلع گرديد . با سوارهء سپاه پانزده فرسنگ راه را در يك شب و روز پيموده ، وقتى به مقصد رسيدند كه آن جماعت از تلاطم آن بحر پهناور مخبر و با خانوار خود بولايت آذربايجان منتشر گرديده بودند . پس آن جناب قلعهء سراب را موج سراب و نقش بر آب ساخته ، از آنجا روانهء دار الارشاد اردبيل و چند يوم توقف و بجانب طوالش نقل و تحويل و منزلى موسوم بدريغ مضرب خيام غازيان فولاد خنجر الماس تيغ گرديد . يك روز بعد از ورود به آن حدود تمامى تفنگچيان عراقى و مازندرانى بسركردگى جان محمد خان دولوى قاجار يوخارىباش بتنبيه طوالش مأمور و
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٣٣