تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
وجود و احسان را بتيغ ظلم و بيداد از يك‌ديگر گسيخته ، زاغ سياه‌پوش قلم در ماتم‌سرائى صفحه بدين‌گونه در تبيين اين واقعهء هايله نوحه‌گر مىگردد كه : داراى سكندر حشمت بعد از معاودت از سفر كوه‌كيلويه صيد مراد خان و چهار نفر از برادران او را با ابراهيم خان ولد اسمعيل خان زند به علت بعضى از تقصيرات معاند پيوند امر بحس و بند فرموده ، در برجى از بروج ارگ كه در آن هنگام حرم‌سراى آن حضرت بود هم‌سلسلهء حاج عليقلى خان كه قبل ازين كيفيت حبس مشار اليه نگاشتهء خامهء تاريخ‌نگار گرديد نمودند . تا اينكه سوء مزاج معدلت امتزاج به طول انجاميد . بانهاى غلام بچه‌اى از غلامان درب حرم محترم از ضعف مزاج آن حضرت قوىدل و بدستيارى غلام‌بچهء مزبور از پاى خويش بند گسل گرديده ، شاه مراد خان و جهانگير خان برادران صيد مراد خان و ابراهيم خان در وقت طلوع آفتاب كه هنگام غروب ماه جهان‌تاب آن شهريار عدالت مآب بود خود را بدرون محوطهء ارگ انداخته ، با شمشير هاى آخته بپاى بىشرمى بخوابگاه آن حضرت تاختند . شهريار تاجدار وقتى از آن جسارت خبردار و از نشائهء بادهء بيخودى و ضعف هشيار گرديدند كه آن جماعت سراپا نفاق باتفاق نزديك اوطاق آن يگانهء آفاق رسيدند : حضرت فريدون شعار باوجود استيلاى لشكر ضعف و انكسار بر دار الملك وجود مباركش از فرط غيرت از بستر ناتوانى حركت و رو بجانب آن قوم بىآبرو نهادند . شاه مراد خان پاى جلادت پيش گذاشته ، بضرب دست آن حضرت صورتش مجروح و جهانگير خان نيز از تندباد سطوتش متزلزل و بر يك طرف مانند قالب بىروح افتاد . ابراهيم خان اگرچه طفلى بود خردسال و هنوز بمرتبهء مردى نرسيده بود و اين‌گونه حركت از قوهء او دور مىنمود ، نهايت از آنجا كه كلك تقدير حى قدير منشور زندگانى آن حضرت را بطغراى
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ
كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ »
درهم پيچيده بود از عقب سر آن حضرت درآمده ، به چوب جاروب باتمام كارش پرداخته ،