تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
سر مباركش را از تن جدا ساخت . در هنگامى كه دست قضا سر بريدهء مهر را از كنگرهء ارگ افق بميدان لاجوردى سپهر انداخت سر آن سرور را از بالاى جدار قلعه به زير انداختند و مشهود ديدهء اولو الابصار نمودند و از زور بازوى جور و طغيان گلبن جمعيت خاطر مردم نامراد را بتيشهء بيداد از بيخ بركندند و بجهة درست نمودن اسباب دولت خويش شيشهء دل هرغنى و درويش را به سنگ جفا درهم شكستند و بدست تعدى گونهء احوال ضعفاى پريشان‌حال را به ناخن ستم خستند . شبان عدلى را كه گرگ و ميش از هيبتش در يك آبخور آب خوردى بچوب‌دستى بيداد از پاى درانداختند و دست امنى را كه شير و آهو از سطوتش در يك مرتع چريدى از سر اهل زمان كوتاه ساختند . آه از جفاى تندباد خزانى كه آن نهال حديقهء خسروانى را كه در چمن روزگار باب مروت پرورش يافته بود از پاى درانداخت و فرياد از ستم صرصر بيداد عالم فانى كه برگ آن دوحهء رياض خاقانى را كه در گلشن رأفت نشو و نما پذيرفته بود بر خاك هلاكت افشاند . افسوس كه آن نخل برومند دولت بارهء
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ »
به گل درافتاد . آه از گردش چرخ غدار و تأثير كواكب سيار كه شيرازهء دولتى چنان را بباد بىمروتى برداده . حيف و صد حيف كه ساقى قضا در مصطبهء جهان بىمدار زهر
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
بحوض زندگانيش ريخت و شرنگ جان‌گزاى مرگ را بشهد كامرانى آميخت . مختصر كلام : صيد مراد خان قلعهء قوى بنيان و حصن مشيد اركان شيراز را بالاستقبال جانشين سرير دولت گرديده ، لواى فرماندهى در آن خطهء فردوس طراز برافراخت و وجوه درم را در دار الضرب كم‌عيارى بنام خود سكه بر زر ساخت و باطمينان خاطر بتكسيرشان نواب اميرزادهء اعظم پرداخت . نظر باينكه ملتزمان ركاب آن جناب اكثر خانه شهرى مى بودند صيد مراد خان شرحى بتمامى سركردگان و سرخيلان ايلات و غيره مشعر بر وعده و وعيد و محتوى بر آزار و تهديد قلمى