نمود كه : چنان كه دورگرد بساط خدمتگزارى اميرزادهء اعظم گرديده ، روانهء صوب شيراز نشوند خانه و مال و منال ديوان و اطفال همگى در معرض تلف خواهد بود و نوشتجات ضلالت آيات آن مضل گمراه مورث طغيان آن قوم ضلالت همراه شد . ديگ طمعشان از پختن خيال خام به آتش نمكنشناسى در غليان آمده و سراپردهء جلال و اطراف سرادقات اجلال را در ميان گرفته ، وقتى آن جناب مخبر از حركت ايشان و مستحضر گرديد كه خود را نقطهوار در مركز آن دايرهء خونخوار و محيط آن سيل بىزنهار ديدند . پس آن جناب از تدبير بىريا ميرزاى وزير خود را باصطبل خاصه رسانيده ، هريك اسبى به زير ران كشيده ، جريدهوار زورق وجود را ازين گرداب نجات داده ، روى ببندر ابوشهر نهادند . چون آن طايفهء غدر پيشه گلبن جمعيت آن شاهزادهء والاتبار را بتيشهء بيداد از بيخ بركندند و اوراق شوكتش را بصرصر بىآزرمى بباد دادند جميع بنه و اثاثهء دولت را غارت نموده ، فوجفوج رو بدار الملك شيراز نهادند .
ذكر سال فرخنده فال تخاقوىئيل فرخنده دليل مطابق سنهء 1203
بهار جانفزا آمد جهان شد خرم و زيبا * بباغ و راغ گستردند فرش حله و ديبا
همه اطراف صحرا گشت پرياقوت و پر برسد * همه اكناف بستان گشت پرمرجان و پرمينا
هوا شد تيره و گريان بسان ديدهء وامق * زمين شد تازه و خندان بسان چهرهء عذرا
روز جمعهء بيست و دوم شهر جمادى الاخره موسم دى را زمان كامرانى و ايام زندگانى طى شد و فصل شباط را بساط انبساط درنورديدند و اول سرسبزى چمن و آغاز شكفتن لاله و ياسمن گرديد . خسرو منوچهر چهر مهر پاى سعادت بر ركاب اشقر سبك سير سپهر نهاده ، از بندرگاه حوت بجانب دار الملك حمل عنان داد . شهربند گلشن