محاربه با اولياى دولت قاجار را عازم و هردفعه بجهات چند سلسلهء جمعيتش گسيخته و بنيان قصر استعدادش ريخته ميشد . به جائى رسيد كه دل و جانش از سرورى سيرى يافته ، قامت را به لباس فقيرى آراسته ، شيوهء تجريد پيش و با چند تن درويش وارد اصفهان و در گوشهاى مدت پنج ماه پنهان مىبود . تا اينكه آقا محمد خان از سفر فارس مراجعت باصفهان نمود . شخصى كه از امور مشار اليه اطلاع داشت پرده از چهرهء آن راز مخفى گشوده ، آشكار نمود . جناب آقا محمد خان جمعى را بگرفتن او مأمور ساخت . مأمورين اطراف خانهاى را كه مسكن او بود فروگرفته ، مشار اليه خود را از آن خانه بيرون انداخته ، علم توجه بجانب خارج شهر برافراخت . تعاقبكردگان هرچند كوشش نمودند و بپاى طلب جميع قراء و مزارع حوالى و حواشى شهر را پيمودند آن صيد از دام رسته و آن نخجير بند گسسته را بدست نياوردند . بعد از آنكه جناب آقا محمد خان روانهء طهران گرديد مشار اليه را دست قضا گريبانگير گرديد و او را بجانب شهر كشيد و در كمال بىپروائى خويشتن را بميان قلعهء طبرك انداخته ، در خرابهاى قلعهء مزبور خزيد و شخصى نزد عليقلى خان فرستاده ، مستدعى عفو تقصيرات ماضيه شد . چون منهى مزبور چنين خاطرنشان نمود كه او در جبال گندمان مىباشد بنابرآن جناب عليقلى خان با فرستادهء و مبنى بر عفو تقصيرات ظهر كلام الله مجيد را بخاتم عهد و پيمان مؤكد بايمان مختوم و مصحوب يك نفر از غلامان خود فرستاده ، مشار اليه را روانهء نزد او ساختند . مشار اليه نيز بعد از زيارت كلام ملك علام بدون مضايقه روانهء حضور سردار عالىتبار و از جانب آن جناب آنچه لازمهء محبت و مهربانى بود نسبت به او به عمل آمد . مراتب مذكور را بجناب آقا محمد خان معروض داشت . آقا محمد خان درحال او را بحضور طلب فرمودند . عليقلى خان حسب الامر برادر مشار اليه را با تدارك نمايان روانهء طهران نمودند . در ورود ببلدهء مزبور ديدهاش از گزلك سوء اعمال از نور بينائى مهجور و قامتش از لباس روشنائى عور گرديد .
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٠٨