نگار بر سر ، مانند معشوقان طناز و مثابه دلبران سراپا ناز دلربائى آغاز نهاده ، از اشارات چشمان فتنهانگيز از چشم نظربازان خونريز و سنبل تر مانند زلف دلفريب خوبان بنفشهمو و جغد مشكين و - شاقان عنبرينگيسو عطر نيز و هواى باغ و فضاى صحرا و راغ بسان طبله عطار عبيرآميز گرديد . تازه جوانان عرعر و شمشاد و سروقدان صنوبر و آزاد در طرف جويبار و ساحت گلزار قد بدلبرى و دلربائى برافراختند . مرغان گلستان و طايران بوستان از نغمهاى هوشربا غلغله در صحن چمن و ولوله در جان تماشائيان گلشن درانداختند . ارض غبرا و ساحت صحرا از بهار ازهار زهرا چون قبهء سپهر خضرا و عرصهء اين طاق مينا پركوكب و فضاى دشت و در از هجوم نجوم گلهاى آذر رشك چرخ مكوكب شد . مجلس نوروزى در دار الملك شيراز جنت طراز انعقاد پذيرفت . چهل روز بعد از نوروز فيروز آقا محمد خان بخار هوس و هواى تسخير ولايت فارس در كانون دماغ متراكم و لشكر افكار باطل و خيالات بىحاصل مركوز خاطرش و متهاجم گرديده ، با لشكرى انبوه و عسكرى دريا شكوه از بلدهء طهران حركت و بجانب چمن گندمان نهضت نمودند .
در ورود بچمن مزبور چپاول ايلات قشقائى و غيره را كه در چمن خسرو شيرين مرتع داشتند نصب العين ضمير ساختند و بنه را در چمن مزبور نهاده ، سوار و سپاه را برداشت ، تاخت بر سر آنها بردند : وقتى به مقصد رسيدند كه ايلات مزبور از حركت و عزم خيالش مطلع گرديده و اغنام و سپاه و مال و كوچ و عيال خود را بشوامخ جبال و شواهق تلال كشيده ، در طريق مبارزت آرميده بودند .
آن جناب چون وصال شاهد آرزو را ميسر و عروس حصول مأمول را دربر نديدند توسن عزم را بعناندارى سرپنجهء حزم از آن طمع منع نموده ، بجانب كوشك زار محرك لشكر پرخاشخر گرديده ، كس باحضار بنه و پيادهء سپاه روانهء چمن گندمان ساختند و علم توقف در محل مزبور برافراخته ، چون مدت يك ماه كشيد سپاه غلا بر معسكر
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٠٦