جلادت پناه زورآور و آتش تنگى در اردوى سپهر دستگاه شعلهور گرديده ، نزديك به آن رسيد كه جمعى از غنى و فقير از شدت جوع باصل خويش رجوع نمايند و به جائى انجاميد كه شيرازهء آن جمعيت از صرصر قحط و تنگى پريشان و گسيخته و كنگرهء قصر شوكت از تندباد گرسنگى ريخته گردد . عاقبت باغواى بعضى از فتنهانگيزان و راهنمائى بعضى از فساد پيشگان از محل مزبور محرك لشكر و سلسلهجنبان حشم و حشر ، در مشهد ام النبى بار توقف گشودند .
القصه اخبار آن گران وقايع در دار الملك شيراز معروض راى خورشيد لوامع گرديد . سران لشكر و كفاة كشور از برنا و پير و مأمور و امير بدربار فلك نظير مجتمع و استدعا نمودند كه خديو با فرهنگ آنها را مأذون بجنگ و مرخص بستيز و آهنگ فرمايند . از آنجا كه بر ضمير الهام تخمير كه آئينهء جهاننماى عاقبت انديشيست صورت اين مطلب عكسپذير گرديده بود كه چند روز اندك خوددارى نمايند ، بلكه خصم جرى شده ، قدم پيشتر نهاده ، در ظاهر شهر از دست حزم عنانگيرى او فرمايند و باتمام كارش پردازند ، به اين جهة شيران آجام دليرى را قلادهء رخصت از گردن نگشودند و اذن مقاتله و مجادله ندادند . جناب آقا محمد خان چند يوم در مشهد ام النبى توقف و با دور و نزديك اظهار تلطف نموده ، ليكن بهيچوجه غنچه از شاخسار آمالش بنسيم اينگونه تدابير نشكفت . بناچار سينه را از خارخار آن انديشه بجاروب آن نااميدى رفت و مراجعت بصوب اصفهان را اهم و انصراف بجانب عراق را الزم دانسته ، عطف عنان بجانب دار السلطنهء مزبور نمودند و چند روز در باغ سعادتآباد نزول اجلال و جناب عليقلى خان را با فوجى از غازيان جلادتنشان در دار السلطنه گذاشته ، خود راه نور صوب طهران شدند . وقايعى كه در آن اوان واقع شد گرفتارى اسمعيل خان عربست . تبيين اين مقال آنكه : اسمعيل خان به نحوى كه سابق خوش خامه خرام در شاهراه ذكر احوال او راه نورد طريق تحرير گرديد در عراق چندين دفعه جمعيتى فراهم و
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٠٧