سپهر رسيد . باغواى بعضى هنگامه طلبان حوالى و حواشى اصفهان و تحريك اسمعيل خان عرب عامرى كه پيوسته با سرهاى پرغرور جبههساى زانوى ناكامى و زمينساى جبين بىسرانجامى و هميشه عزلتگزين زواياى حمول و از غايت پريشانى از جاى خويشتن ملول و چنين هنگامه را طلبكار و متاع فتنه را در بلواى شورش بجان خريدار مىباشند بفكر تسخير دار السلطنهء اصفهان و تصرف آن خطه بهشت بنيان افتاده و دكان خورش سودائى گشاده و با هزار سوار و پياده الى بلوك براهان سه فرسنگى شهر را بقدم مسارعت پيموده ، در آن وقت جعفر قلى خان قاجار از جانب جناب آقا محمد خان والى و صاحب اختيار دار السلطنهء مزبور بود هفت هشت هزار نفر سواره ابواب جمعى خود را برداشته ، در بلوك مزبور هنگامهآراى معركهء نبرد گرديد . يك هفته آن دو لشكر در مقابل يكديگر بباد حمله هاى متواتر شعلهافروز آتش شوروشر بودند . نزديك به آن رسيد كه سلك جمعيت سپاه قاجار پريشان گردد كه اسمعيل خان به عادت قديم و خوى و خلق وخيم از صراط مستقيم عدو پيمان انحراف و تجاوز ورزيده ، روى از ميدان مرافقت خان مزبور برتافت . اين معنى باعث شكستگى دل و رنجش خاطر مشار اليه گرديده ، جمعيت خويش را برداشته ، روانهء يزد شد .
ذكر مأمور شدن نواب جهانبانى از جانب حضرت جهانستان بجانب خطه لار و فتح آن ديار
چون خطهء شيراز رايت گردون طراز را مضرب و خيام گردون احتشام را مخيم شد شهريار نامدار بامداد فرزند مهين و قرة العين گزين لطفعلى خان را مأمور بصفحهء لار فرمودند . نواب جهانبانى برحسب فرمودهء خاقانى محرك لشكر جلادت مبانى گرديده ، نرهشيران خصمافكن خطهء لار را مقر اردو و مسكن گردانيدند . اهل لار مقاومت در باربر آن سيل بىزنهار و مصادمت آن بحر خونخوار را افزون از قدر و مقدار خود ديدند . پا بدامن قلعهدارى كشيدند