تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
اجل شربت ناگوار هلاك نوشيدند . چون گوهر مطلوب ناسفته و غنچهء مدعا در گلبن مقصود نيم شكفته ماند نواب مستطاب فلك احتشام ، حضرت مشترى راى عطارد احترام ، قطب فلك جاه و جلال و محور آسمان عز و اقبال ، مركز دايرهء فضل و كمال ، بهين نتيجهء دودمان آدم و حوا ، مهين سلالهء خاندان سيد بطحا ، جامع شرايط و ضوابط وزارت باسرها و معين و مبين احق بها و اهلها ، وزير معظم مكرم و دستور مقتدر مفخم ، نظام‌بخش ملك عالم و انتظام ده مهام جمهور امم ، اعتضاد السلطنه البهيه السلطانيه ، اعتماد الدوله العليه العاليه ، ميرزائى ميرزا محمد حسين فراهانى ، خلد الله تعالى ظلاله على رؤس الاقاصى و الا دانى اين حقير را با تمام سفينهء نگارين كه هرصفحه‌اش شاهديست هرهفت كرده و هرورقش عروسيست در حجله‌خانهء لطافت پرورده مأمور فرمودند ، در جواب ايشن بمثقب لسان در اين مطلب سفتم و چنين گفتم :
باز كجا صعوهء لاغر كجا ؟ * ذره كجا خسرو خاور كجا ؟ پرتو خورشيد كجا و سها ؟ * مسند جمشيد كجا و گدا ؟
بلبل طبع اين حقير در چمن نكته‌سازى هنوز نوپروازست و طوطى ناطقه در شكرستان عبارت‌پردازيش همان تازه‌آواز . از آن گذشته مگس را در مضمار سيمرغ زرين‌بال چه مقدار و صعوهء لاغر را بمصيد عقاب چه سروكار و دراج را در بازار شاهباز چه رواج و خزف بى بهارا با گوهر ثمين چه امتزاجست و جلوهء كلاغ را با خرامش كبك درى چه مشابهت و خروش زاغ را با نواى عندليب چه مناسبت ؟ حد خودشناسى نيست كه در آن مقام عالى كه عروج باسفل‌ترين پايه‌اش از حوصلهء عقاب زرين جناح فكر و هماى تيزپرواز خيال بيرونست قدم گذارد و بحريم حرمتى و سراپردهء عزتى كه شهرياران بلاغت‌گستر و تاجداران فصاحت‌پرور را در پيرامون آن راه نيست راه جويد . باغيست كه بر اغصان هرسطرش بلبلان خوش الحان معانى در عين نغمه‌سازى و رياضيست كه در دوحهء ازهار مشكبارش عندليبان چمن پيراى غوانى بصوت داودى مشغول نكته‌پردازى ، هر غنچهء نقطه‌اش