شرمى و نيشتر بىآزرمى كور و چراغ بينائى آن چشم را كه پيوسته پرتو التفات به حال آن كافر نعمتان انداخته بود بىنور نمودند ، با علينقى خان نيز راه همين معامله پيمودند . حسن خان نيز در ايام حصاربندى باجل طبيعى درگذشت ، از جفاى آن بيوفا خلاص گشته بود . نواب سپهر ركاب بعد از دو روز برين سراچهء غمآباد و اين تنگناى پرفساد دست بيزارى افشانده ، هماى همايون روح پرفتوح را ازين تنك قفس و اين خرابهء پرخار و خس رهانيدند . در السنه مذكور شد كه از حميت طبع غيرتناك بمشت ترياك خود را هلاك و آن جان پاك به آن واسطه ازين تيره مغاك بسوى نزهتسراى افلاك بال پرواز گشودند و در فضاى قدس توطن نموده ، علينقى خان نيز بعد از تضييع نطع چشم بخنجر جفا بسوى ديار فنا راهپيما و دو برادر ديگر را بعيوب عمى مبتلا ساخته ، على مراد خان را از خلاف عهد و ميثاق كه بدان خديو آفاق نموده بود و حقناشناسى نعمتى كه در تمام عمر او از خوان مكرمت و سفرهء عاطفت آن دودمان عالىشان به او رسيده بود به زودى بسزاى عمل گرفتار و گرفتار خسران بوار و در بند وخامت سرانجام روزگار گرديد . اين بدنامى او را تا روز قيامت حاصل و ذكر صفت ناستودهاش تا قيام ساعت اهل عالم را نقل محفل شد . بعد از واقعات از اكبر خان نيز نامطمئن گرديده ، روزى در خلوت بغفلت او را گرفته ، جهانبين او را نيز از بينائى عاطل و پس از يك دو روز آن صيد زبون گشته را بتيغ ستم بسمل نمود و دست جفادارى بر اهل شيراز گشود . بيست هزار تومان نقد از بيچاره و بىنوا و ناتوان و توانا اخذ كرده ، آن مردم فقير بىجرم و تقصير را بقيد انواع شكنج بتعذيب درآورده ، بعد از آن كافر نعمتى كه شيوهء ديرين و شيوه و آئين آن بىپيمان بىدين بود ظهور ديگر كرده ، از شعلهء خرمنسوز خوى غريدهجوى خويش تجلى ديگر آورده ، نور حدقهء بينائى جهانبانى ابو الفتح خان و دو برادر و برادران آن مرغ خرابآشيان را هم ببلاى عمى گرفتار و به درد بىبصرى خاطر آزردهء آنها را هزار آزار كرده ، كوچ و بنهء خود و پردگيان حريم عز و شان اين جهانبان اقليمستان و كسان و متعلقان
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٤٣