و نفايس برسم يادبود و طريق رهآورد در نزد او بر طبق مردى و انسانيت نهادند . آن دوست شياد مكار و آن برادر پرفن و فسونگار غايت بشاشت و نهايت مسرت از ملاقات آن دوحهء رياض فياض دولت ابراز و اظهار كرده ، شرايط ساحرى و نهايت افسونگرى كه او را ضرور و در كار بود بظهور آورد . بر عقلاى زمان و خردمندان خردهدان مخفى و مستور نيست كه التفات اين مهر منير سپهر سرورى و اتفاق اين ماه تابان آسمان برترى در چنين وقتى على مراد خان را چقدر موجب ازدياد قدرت و آن ناحقشناس پريشان حواس را در چنان هنگامى چه مايه باعث اعتلاى پايه و منزلت گرديد . به اين ترتيب بمنتهاى آمال كه ميسر شدن آن در نظر عاقلان بغايت دشوار مىنمود به آسانى رسيد .
بالاخره از راه حقناشناسى حقوق آن حضرت را از خاطر برده و پيشهء غدر و خلاف عهد را پيش آورده ، سزاى عمل او را بكنار و حق بحقدار رسيد .
ذكر چگونگى سلطنت على مراد خان و وقايع آن ايام محنت انجام غم آغاز
فاتح ابواب تواريخ و سير يعنى كلك معنىپرور افسانهپرداز اين خبر مىگردد كه : چون توقف على مراد خان در خارج قلعه و سنگر كشن به طول انجاميد و زمان محاصرهء و نزديك بيك سال كشيد در آن مدت روزى نبود كه دليران قلعهدار و بهادران درون حصار از قلعه پاى دلاورى بيرون و قدم مردانگى بوسعتگاه صحرا و هامون نگذارند و بهر حمله جمعى كثير از سپاه بيرون را عرصهء تيغ بىدريغ ندارند .
علينقى خان كه قبل از وقوع آن واقعه بفرمان نواب جوزا ركاب و حكم پدر و الا جناب بجانب كرمان شتافته بود در آن ايام مراجعت و شبانگاهان با جمعى همراهان خود را بدرون قلعه رسانيده ، بهر تقدير نواير بلا هرروزه بذروهء فلك اعلا اوجگير و اراضى اطراف شهر از خون جوانان و پير عجين و غيرت آبگير و رشك غدير و از شرار توپ و تفنگ خرمن سپهر مينارنگ پرنور و از تراكم دود و تهاجم غبار خورشيد جهانسوز و مهر عالمافروز بىنور بود . تسلط على مراد خان