كه خبر از آشوب قيامت مىداد بمفاد اين آيهء كريمه
« يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ
از بيم جان گوشها را بانگشت كواكب انباشته و چرخ شتابنده آن روز را روز رستخيز پنداشته ، بصداى هوش رباى آن ثعبانهاى وادى هيجانداى
« إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها »
مسموع داشت ، نهايت يك ركن ديوار قلعه كه عجالة بضرب صدمات توپ خراب گرديده عرضا » هفت و هشت ذرع وسعت داشت و فراز آن به حدى بود كه خيمه و خرگاه بر زبر آن افراخته ، جمهور صغير و كبير آن ولايت بجهة حراست آنجا را نشيمن ساخته بودند ، صدمات گلولهاى آتشفشان با چنان استحكام رخنهگر بنيان آن نمىشد ، پراهنمائى يكى از فراريان قلعه توپخانهء مباركه را بركن ديگر كه استحكام آن از ساير اركان كمتر بود كشيد ، توپچيان مريخ صولت و برقاندازان بهرام مهابت هرروز از هنگام بام كه گلولهء آتشفشان مهر فروزان از دهان توپ افق بيرون جسته ، شرارهء آن فضاى حصار جهان را فرومىگرفت تا وقت شام قيرفام كه دود ظلام عرصهء جهان را محيط مىگشت از صدمات گلولهاى جانسوز و بارقهء توپهاى آتشافروز گرد از نهاد قلعه و دود از نهاد دل قلعگيان برآورده ، از آغاز روز تا بانجام چهار برج و سه فصيل را از بيخ و بن بركنده ، با خاك برابر ، بلكه از سطح زمين پستتر مىكردند . شباهنگام كه معماران تقديرات ملك علام بروج چرخ نيلفام را بريشهاى سيمين انجم و اوتار زرين كواكب انتظام مىداد بصريان بمرمت بروج مخروبهء منهدم پرداخته و خرابىهاى آنها را بهتر از پيش ساخته و سحرگاهان كه خورشيد رخشان در شاه برج افق شرقى رايت قلعهگيرى مىافراخت توپچيان بهرامكين و دليران شيركمين بروج و جدار محروسه و راه مزبوره را به حال اول مشاهده نموده در نهايت متانت مىديدند . چون چند مرتبه يكهتازان ميدان جنگ و قلعهگشايان با نام و ننگ با دل شير و حوصلهء پلنگ بناى يورش نهاده و بجانب قلعه كمين گشاده و به علت عمق خندق و استحكام جدار و انتظام حصار و