رسانيدند . خلاصهء حكايت آنكه بعد از تردد و آمد و رفت وكلاء جناب خانرا با ولد شيخ عبد الله كه در درگاه جهانپناه بود معاوضه كرده و اين را برده و آن را آوردند .
ذكر سردارى على مراد خان و مأمور شدن بجانب كردستان و گرفتارى او
بر راى واقفان رموز نكتهدانى مخفى و مستور نماند كه :
ولايت كردستان بابان در جميع ازمنه و اوان متعلق بدولت روم و باج گزار آن مرزوبوم بودهاند . سليمان پاشا نام والى آنجا در زمان ولايت و امارت خود يك دفعه از وكلاى آندولت رنجيده خاطر گرديده ، رخت عافيت بسايهء دولت و ظل عطوفت خديو كسرى معدلت كشيده بود . بعد از آنكه به حال رضا بازآمد مراجعت بولايت خود نموده ، ابواب اخلاصمندى را باز و طايران عرايض خود را پيوسته در پرواز داشته ، خود را از لوازم عبوديت معاف نمىگذاشت . بعد از ارتحال او محمد پاشاى برادرش نيز همين شيوه را مراعات و روى توسل بآستان گردون درجات مىنمود و در همهحال سالك طريق فرمان برادرى بود . عمر پاشا والى بغداد از طريقهء سلوك و رفتار و شيوهء پيشه و كار او بدمظنه گشته ، او را معزول و محمود پاشا نام برادر او را منصوب نمود . مشار اليه از كيفيت واقعه بعرض عاكفان سدهء سنيه رسانيده ، خواهش اعانتى در تلو عرايض معروض گردانيد . حضرت ظل الله لشكر پناه عالى مراد خان را بسردارى تعيين و فوجى از لشكر ابواب جمعى ولايت آن حوالى مثل گروس و صاين قلعه و انگوران و مراغه و غيره را حكم بجمعيت در معسكر مشار اليه و متابعت فرمودند . مأمورين حسب الامر اجتماع نموده ، در موكب على مراد خان عنان جلادت بصوب مقصود گشادند . در روزى كه تلافى فريقين اتفاق افتاد در ميان عسكران آتش فتنه روى باشتعال نموده ، نخستين لشكر على مراد خان بر صفهاى كرديه كه باعانت پاشاى جديد آمده بودند غلبه كرده و ضعفى قوى روى به آنها آورده ، در هنگام على مراد خان كه سرمست از بادهء