مورد تربيت خديوانه فرموده ، حاكم خمسه و عراق فرمودند . اگرچه در ظاهر امرى كه منافى بندگى و چاكرى و مغاير شيوهء عبوديت و فرمانبرى تواند بود از مشار اليه ظهور ننموده ، ليكن بعضى از مترددين و محصلين از اطوار او علامات غرور و نخوت و آثار خودسرى و سركشى تفرس نموده ، بعرض مىرسانيدند . حضرت ظل اللهى او را بنابر امتحان بدربار فلكشان احضار فرمودند .
مشار اليه والدهء خود را كه زالى خوشبيان و پيرى سخندان بود بآستان سپهر بنيان فرستاده ، مومى اليها با زبان فسونگرى و زبان آورى امر را مشتبه ، به جهت پسر خود مهلت حاصل كرده ، كه تا مره بعد اولى حكم قضا اقتضا باحضار ذو الفقار خان صادر بشود سر قدم ساخته بدربار فلك اقتدار شتابد . پس از آن كره بعد اخرى حكم باحضار صادر بشود و زال مذكور بعوض پسر راه شيراز را پى سپر نموده ، بعذر تقصير زبان ميگشود . چون تأخير ذو الفقار خان درنورديدن راه عبوديت و تقصير او در طى طريق خدمت از حد اعتدال متجاوز گشت و رخنه فساد كار او از مرتبهء رفوگارى كهن زال بسوزن تدبير و رشتهء تزوير درگذشت مهر امان بهرام قهر غضب آتش لهب ملتهب گرديده ، على محمد خان و على مراد خان زند را با گروهى از بهادران فيروزمند روانه فرمودند ، كه ذو الفقار خان را از خواب غفلت بيدار سازند و از مستى بادهء پرخمار غرور هشيار . مأمورين مذكور بصوب مقصود شتاب كرده ، چون على محمد خان و على مراد خان از طريق مختلف در حركت آمده ، على محمد خان در طى طريق خويشتن را پيشتر از على مراد خان بذو الفقار خان رسانيده بود . در نواحى ابهر خمسه تلافى فئتين رى داده ، در تقارب فئتين بعد از حملات كوهفرسا و صدمات جهانگوارى بهادران هردو لشكر شكست بر سپاه ذو الفقار خان افتاده ، بهزيمت و فرار عزيمت نمودند . دليران لشكر منصور و دلاوران پلنگ خشم شيرزور در تعاقب آنها دست جلادت گشوده ، بعد از آنكه اندك مسافتى پيمودند ذو الفقار خان بنهنگان درياى مصاف دوچار و بكمند عدوبند دليران شيرشكار گرفتار شد . على مراد خان
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٦٩