بطس شديد قهارى و غضب قيامت لهب حضرت گيتىمدارى نگاشتهء قلم تخضع و رقم زدخامهء تخشع نموده بود كه اگر موكب نصرة كوكب صرف زمام اشهب گردون خرام و عطف عنان ادهم تيزگام فرمايند اين كمترين بندگان درگاه عالميان پناه باج فرمانبردارى بر گردن نهاده ، هرساله مبلغى خطير نقد مهمسازى وكلاى سركار و ارشد اولاد خود را ملازم آستان ملايك پاسبان ساخته و از آن دولت سر مباهات بر اوج سماوات افراشته ، مادام الحيات باجگزار و خدمتكار سركار وسعتمدار باشد . از آنجا كه شيخ سليمان و طايفهء بنى سعد از باديهنشينان روم و عرب اين مرزوبوم و بر خلاف ساير اعراب باديه مذهب حذيف اثنى عشرى و ملت شريف اقرار ولايت جناب حيدرى داشتند و رعايت ايشان بجهات مذكور همين مقدار ضرور بود ، وحدت هوا و سميت گرما بنوعى اشتداد پذيرفته بود كه پيكر حوت در تابهء فلك برشته ميشد . ماهيان را هرفلسى داغى بود بر تن و در جوى آب روان هريكى اخترى بود فروزان و روشن . فضاى صحرا چون سينهء سوزان عشاق بىنوا تفتيده و جوهر هوا چون آه دل دردناك مظلومان سوزنده بود ، باوجود ضراعت و استكانت شيخ سليمان و حدت هوا و غلبهء گرما زياده توقف را صلاح نديده ، بصدر الممالك مقرر شد كه بشيخ مشار اليه اعلام نمايد كه : مسئول بعز اجابت اقتران يافت و راى ملكآرا از تدمير و تضييع او عنان برتافت ، اگر بنهجى كه تعهد كرده ، خود مستدعى گشته پا بجادهء فرمانبردارى و گردن بقلادهء خراجگزارى نهد فهو المطلوب و الا غازيان دلير و شيران آهوگير در موقف اضرار ايستاده و تيغهاى جلادت را بتضييع او آب دادهاند .
شيخ مومى اليه از قبول شرايط خدمتگزارى منت بجان خود نهاده ، بخاكپاى رهروان طريق اخلاص عرض نمود كه : اگر مروت جبلى و مرحمت ذاتى عنان جواد عزم اقدس را بجانب مراجعت معطوف دارد اين بندهء فرمانبردار نيز مراجعت از راه فرار و انصراف از وادى ادبار تواند نمود و باطمينان خاطر متوجه تدارك اسباب سفر و سرانجام
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٣٥