اجرام ساطع سحاب را مانع و ارتفاع گرد راه عبور پيك نظر را قاطع گشت . روز ديگر كه لشكر انجم و اختر در منزلگاه باختر نهان از ديدهء اهل نظر و پنهان از چشم ارباب بصر گرديد . نوبت ظهور اختران سلاحهاى مصقول و تابش انجم درع و مغفر بهادران خيول نصرة شمول و از انوار آن ستارگان پرنور و ضياى ماه و هور از نظرها مخفى و مستور گشت و صداى رعد زنبورك و نقارهء جلو از طباق چرخ تيزرو گذشت .
دليران فتح آئين نصرة كيش آذربايجان را در پيش و بهادران خالى از هراس و تشويش راه بجانب حجلهسراى خويش يعنى ميدان جنگ و عرصهء نام و ننگ گرفتند .
ذكر مراجعت اردوى نصرة توأمان از سفر اول آذربايجان و چگونگى آن
لشكرآراى كلك بلاغت روش سپاه الفاظ را بدينگونه در فضاى صفحه پرورش مىنمايد كه چون الكاى آذربايجان محل عسكر ظفر توأمان و بلدهء مراغه مفتوح غازيان نصرة همعنان گشت امور بلدهء مزبور را فيصل و انجام داده ، بعرض باريافتگان حضور ساطع رسيد كه فتحعلى خان خود را بدار السلطنهء تبريز كشيده ، باعانت تبريزيان مستظهر و در قلعهء تبريز محرك سلسلهء فتنه و شر گرديده است . حضرت ظل الله لشكرپناه چون عقابان كبوتر شكار و شيران آهوخوار بر پشت تكاوران رهوار نشستند ، راه بسوى تبريز در پيوستند . چون طايفهء شقاقى و شاهسون از وادى ترك خدمت كناره كرد و در طريق خودسرى مرحله نورد و بىخبر از دستبر مردان مرد بوده ، نخست جمعى از شيران بيشهء شجاعت برسم چپاول بر سر آن طايفهء مخذول فرستاده ، چندان اموال و اسباب و اغنام و دواب و سلاح و يراق بىحساب به تصرف بهادران ظفر انتساب و بحيطهء ضبط و اكتساب درآمد كه محاسبان اوهام در محاسبهء آن عاجز و عارضان اذهان از نصاب آن قاصر بودند .
چون ظاهر دار السلطنهء تبريز محل تموج آن درياى خونريز و