تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
خان مزبور جوانى جاهل و اين معنى را در نزد خود متحمل كه بقلت سن و جهالت امور آن ولايت را به كلى كفالت نتواند نمود . ميرزا طاهر نام چهار محالى الاصل اصفهانى را كه ميرزائى بود سپاهىوش ، صاحب قلمدان و تركش ، جامع تيغ و قلم و در موكب اقدس از جملهء قديميان خدم ، وكالت كوه گيلويه داده ، به آن نواحى فرستادند ، كه چون مردى بود خداوند تجربه و خرد و شناساى عيار نيك و بد ، بولايت مزبور رفته ، در قبض و بسط امور با هيبت الله خان مذكور اتفاق و سعى خود را باهتمام او الحاق و ترتيب در باب وفاق و عقوبت اصحاب نفاق بنمايد ، چون ميرزاى مشار اليه وارد ولايت كوه گيلويه گرديد و بحوالى دار لاياله رسيد ، بعضى از اهالى ولايت كه بنحو مسطور دوستدار فتنه و شور و از شررانگيزى مشعوف و مسرور و از صلاح‌انديشى فرسنگها دور ، ميرزاى مشار اليه را استقبال و لوازم استكمال و خود را بمومى اليه جزو استقلال نموده و ابواب فساد را گشوده ، فىمابين مشار اليه و هيبت الله خان و آن دو عامل را بر يكديگر بدهشت انداختند و دوستى ظاهر را بدشمنى باطن متبدل ساختند . روزى هيبت الله خان بديدن يا بازديد ميرزاى عالى شان و منزل و مكان او رفته ، در حين محاورات و هنگام مكالمات برادر ميرزاى مذكور حسب المعود او طپانچه از كمين جيب برآورده ، بگلولهء طپانچه خان بيچاره را از پاى درآورده ، پس بالانفراد او در امور حكومت دخيل و مهام رعيت و سپاهى را كفيل و اين معنى معروض كارگزاران حضرت وكيل گرديد . موجب اشتعال نواير غضب قيامت لهب و ميرزا طاهر را بحضور مقدس طلب و جمعى را باحضار او مقرر فرمودند . مأمورين بعد از ورود بكوه گيلويه ميرزاى مشار اليه را برداشته و روى به راه مراجعت گذاشتند . تدبيرى كه ميرزاى مزبور به كار خويش كرد و علاجى كه بخاطر آورد آن بود كه محصلين را مواعيد فريفته و باعيان سرخ و سفيد شيفته گردانيد . استدعا نمود كه او را از راه دار العلم شيراز بگذرانند و از آن جانب عنانش را به طرف مقصود كشانند . غرضش از آن انديشه اين بود كه خود را بحصن قوى بنياد و قلعهء آهن و فولاد حضرت اعتضاد الدوله