اولى و انسب بود ، الويهء كشورگشائى و اعلام ملكآرائى بجانب بلوك مزبور در حركت ، از سرادقات زركش طناب و شادروانهاى مخمل و كمخواب ساحت تراب عنبرين آن نيلگون قباب و خيام فلك اسباب عارج معارج ماه و آفتاب و ايام حرارت هوا و هنگام بودن گرما بر ملتزمان اردوى معلى بخوشى و خوشوقتى گذشت . از آنجا كه امور عراق و مهام همگى اطراف آفاق به علت تسلط و تردد لشكر بيگانه اختلال و اغتشاش پذيرفته ، جميع آن بوم و بر خرابى و ويرانى و كل آن ملك و كشور تفرقگى و پريشانى گرفته و رونق و رواج آنها منظور نظر خيريتپرور و رتق و فتق مهامشان مقصود خاطر معدلت گستر و توقف طهران به علت اينگونه مشاغل ناگزير و توطن درين عرصهء خلد نشان موجب سهولت اين شغل خطير بود ، چون ايام تموز بانجام و هنگام مدت هواى آتش امروز باختتام رسيد ، ابر مشكين و سحاب عنبرين خيام سنجابى به فضاى كوه و شجر كشيد ، اردوى گردون شكوه از ساحت دشت و كوه بعزم شهرستان مراجعت بسواد طهران نموده ، در عمارات مباركات كه بمعمارى سعى و اهتمام اين خديو كيوان مقام صورت انجام يافته بود مشغولى بلوازم عيش و نشاط و اقدام بمراسم به جهت و انبساط فرمودند ،
خوش آن نيك بختيكه در نوبهار * عزيمت نمايد سوى مرغزار
خرامان شود جانب دوستان * نشيند بپاى گل و ارغوان
ز گلشن چو گل خيمه بيرون زند * خزان بر بهارن شبيخون زند
فرو ريزد از ابر بهمن تگرگ * برافشاند از سرو و گل باد برك
برآيد ز باغ و درآيد بكاخ * بكاخى چو ايوان گيتىفراخ
ز عشرت نكوشد به كار دگر * صبورى كند تا بهار دگر
ذكر رسيدن بهار و نوروز گيتىافروز سال هزار و صد و هفتاد و سه هجرى
بار دگر فصل بهاران رسيد * نوبت سرسبزى بستان رسيد
غاليهسا گشت نسيم بهار * ريخت هوا سودهء مشك تتار
چهره برافروخت گل از مهد شاخ * همچو خور از مشرق و ليلى بكاخ