ساحتآراى اين عرصهء وسيع كشور و سپهدار لشكر انجم و اختر ، يعنى مهر انور در ساعتى ميمت اثر بجانب سلطانيهء حمل روى نموده و بزم والاى بيت الشرف را زينت كردند . فراش قوت ناميه سرادقات گل و ريحان و خيام لاله و ارغوان به فضاى چمن و ساحت گلشن كشيد . گل آذرى از كاخ شاخ رخسار دلبرى برافروخت و گل برگ طرى از غاليه بيزى هواى بهار و نافهانگيزى نسيم آذار خرمنهاى تودهء عنبر و خروارهاى مشك تر بيندوخت . سلطان گل بجانب سلطانيهء چمن عنان سعادت گشاده و ناظم كشور گلشن ، يعنى نسيم اعتدال به حكم قهرمان بهار بسوى كوهسار باغ و بوستان روى نهاد .
جهان رشك فردوس برين و هوا غنبر بيز و عبير آگين گشت . فصل دى سپرى شد و موسم افسردگى درگذشت . محفل نشاط و سرور و مجلس عيش و سور برنگآميزى طراحان صاحبانديشه و نگاربندى شگرف كاران صناعتپيشه آرايشپذير گشت . از نعم گوناگون و حلاوت از حد افزون چندان بمحفل حضور و بزم سرور آورده كه بيشتر از قوت مقرر جميع مخلوق و زياده از رزق مقدر كل مرزوق بود . رؤساى پياده و شرفاى درگاه در حواشى بارگاه فلك اشتباه صفهابسته ، مغنيان نغمهپرداز و زخمهوران قانوننواز نغمات خوش و سرودهاى دلكش درپيوستند . بعد از انقضاى بزم ارم نظم كاركنان آستان كروپيان پاسبان بمراسم عادت ، يعنى انتظام مهام مملكت و تمشيت امور سپاه و رعيت مباشرت و مبادرت نموده ، چون هيبت الله خان ولد مسيح خان با بوى باشت كوه گيلويه مدتى بود كه ملازم ركاب ظفر انتساب و به جهت قبض و بسط امور كوه گيلويه شاخصى مشخص نگرديد ، ضبط و ربط امور ولايت مزبور بانضباط كلى نرسيده بود ، در آغاز اين سال همايون فال قبسى از قبسات انوار عاطفت بر ساحت احوال مشار اليه منجلى گرديده و قطرهاى از قطرات بحار رحمت بمزرع آمال او چكيده ، مومى اليه را بيگلر بيگى الكاى كوه گيلويه و اشهب عزمش به آن صوب سبكگام خرام پوئيده .
ايلات كوه گيلويه از اشرار الوار و پروردگان قلل كوهسار ، همگى آن طوايف بصفت شرارت متصف و گروهى مختلف مىباشند و هيبت الله
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٩٣