اكنون كه به وقت جنگ بودى تو چنان * بنگر كه به وقت آشتى چون باشى ،
245 . اگر پاى پيلست و گر پور مور * بهريك تو دادى ضعيفى و زور ،
388 . اگر ديگران كاصلشان آدميست * همه مردماند او همه مردميست ،
89 . اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى * برآورند غلامان او درخت از بيخ ،
513 . اگر كاريست عقبى دارد اى دوست * كسى كو كار عقبى كرد مرد اوست ،
134 . اگر كشورگشائى كامرانست * وگر درويش حاجتمند نانست ،
435 . الهى تا جهان را آب و رنگيست * فلك را دور و گيتى را درنگيست ،
304 . امروز شراب است و كباب است شقائى * گردان شده در جمع همه طف خدائى .
انا الموجود فاطلبنى تجدنى * و ان تطلب سوائى لم تجدنى ،
3 . اندر كنف عاطفت خويش بدار * اين حامى بيضهء مسلمانى را ،
224 . انديشه كه كرد آدمىزاد * تقدير به عكس آن دگر داد ،
137 . او غره به دنيا شد و او طالب عقبى * ما فارغ ازين هردو نه اينيم و نه آنيم ،
166 . اى بار خداى گيتى آراى * بر بندهء پير خود ببخشاى ،
303 . اى بنده به من گريز خود را يله كن * گر شاه جهان نگردى آنگه گله كن ،
174 ، 501 . اين چرخ برو وفا نكرده * در ملك خودش رها نكرده ،
424 . اين رسم جهان بىوفائيست * مغرور شدن بدر خطائيست ،
329 . به آزردن كس نياورد رأى * برون از خط عدل ننهاد پاى ،
91 . با آنكه به ملك سرافراز است * پيرى چو رسيد در گذار است ،
69 . با آنكه ببود نيك اختر * تا زاده نيكوترست دختر ،
352 . با رعيت صلح كن وز جنگ خصم ايمن نشين * زانكه شاهنشاه عادل را رعيت لشكرست ،
471 . با شاه چنان بگشته يكى * كاندر دلشان نماند شكى ،
402 . به اخلاص اگر سجده كرده شد * خدا را دگر سجده شكر آر ،
96 . بار مسيحا نكشد هر خرى * محرم دولت نشود هرسرى ،
260 . بارها بينم به خود و آن عهدها ياد آورم * كاين همان مرغيست يا رب كاندران گلذار بود ،
293 . بازآمدهام چو خونيان بر در شاه * اينك سر و تيغ آنچه بايدت آن كن ،
71 . باز آى كنون از آنچه بودى افزون باشى * ور تا به كنون نبودى اكنون باشى ،
244 . بازار ز جامه گشته زيبا * هرسو علم بگشته برپا ،
89 . باصل از جهان پادشاهى تراست * كه فرمان و فرّ الهى تراست ،
244 . بالغ عقل را بسى يا بى * بالغ ملك كم كسى يا بى ،
120 . بانگ نى خوش مىزند جانان من * نالهء بيچارگان نشنيدهاى ،
390 . به بازارگانان رها كرد باج * نجست از مقيمان شهرى خراج ،
91 . به تعليم و دانش تنومند بود * به دانشپژوهى برومند بود ، 249
.