فراشخانهء خاص بدهند - و ملك سيف الدين خوجو را فرمان شد تا ايشان را در سراي ادب بياموزند - اما بر طريق نگاهباني بر آئين سلطاني - المقصود جام و بانهبنه اتباع خود را از گذارا با خيلخانهء تمام در لشكر آوردند - و در بحر سوار كردند - سلطان فيروز بجانب دهلي با فتح و بهروزي بازگشت - و ملك سيف الدين خوجو شبوروز بر راه كردهء شاه ملازم ايشان ميبود - در محافظت ايشان جهد مينمود - روزي آوازه خاست كه كشتيء « 2 » اتباع و فرزندان بانهبنه غرق شد - بانهبنه شتاب با هيبت تمام سمت لب آب دويد - ملك سيف الدين خوجو در دل خود گذرانيد مگر بانهبنه حركت مىكند بدين بهانه ميخواهد باز در مقام خود رود - ملك سيف الدين خوجو بغايت در فكر افتاد - پسر خود را بر سلطان فرستاد - و برين منوال عرضه داشت كرد - كه آوازهء چنان خاسته در كشتيء كه اتباع و فرزندان بانهبنه بودند آن كشتي در لب آب سنده غرق شد - بدين تشويش بانهبنه شتاب طرف لب آب ميرود - درين محل گمان چيز ديگر مىشود اگر ما را فرمان شهريار باشد بانهبنه را منع كرده شود - چون پسر ملك سيف الدين خوجو آثار اين چنين اخبار به گوش آن جهاندار رسانيد حضرت شاه تامل خطرات در دل گذرانيد - فرمان شد برو بر پدر خود بگو - اگر بانهبنه براي تحقيق كردن اخبار تا كرانهء لب آب سنده ميرود تو هم برابر شده باش - و اگر به بيني بانهبنه حركت كرده در كشتي
هامش
( 2 ن ) در كشتي فرزندان بانهبنه غرق شدند *